بخون خیلی قشنگه

بخون خیلی قشنگه👌 💚
*مرد میانسالی* در محله ی ما زندگی میکردکه
آدم تو دار و خنده روییست...

همیشه صورتش *سه تیغ و پیراهن شاد* میپوشد...

او حتی *محرم هم پیرهن سفید میپوشه..*.

من هرگز اونو توی *هیأت و مسجد و امامزاده ها* ندیدم..
به قولی * اصلا شاید کافر باشه..*!.

ولی هیچوقت *کسی ازش بدی ندیده* سرش تو کار خودشه...

زنش هم *تقریبأ حجاب آنچنانی نداره* خیلی عادی میپوشه...
همه دوست داشتتند بدونند که *چرا اهل مسجد و هیأت نیست...*

تا اینکه یه روز دل و به دریا زدم و توی یه مسیر که با هم بودیم ازش پرسیدم *آقا رضا دوست داری یه سفر بری خونه ی خدا..*!.

با خنده گفت تو چی، دوست داری؟
گفتم *آره چرا که نه؟*

*بابام هم همیشه حسرت حج رفتن و کربلا رو داره..*
گفت انشالا نصیبش میشه...

گفتم *جوابمو ندادی* دوست داری بری؟
گفت من *خونه ی خدا زیاد رفتم ...*
اصلا هم حسرتش رو ندارم..گ

*چشام داشت از کاسه در میومد پرسیدم شوخی میکنی*؟
گفت شوخی چرا؟
گفتم آخه ندیدم *کسی تو محل بگه شما حج رفته* باشید ...

گفت شما پرسیدید *خونه ی خدا* ،منم گفتم آره زیاد رفتم ،*اگه بخوای تو رو هم میبرم...*

*خندم گرفت گفتم چطور..*
گفت کاری نداره *فردا صبح آماده باش ببرمت خونه ی خدا.*.اونجا خیلیا هستن خدا هم منتظره دیدنمونه...

شب تا صبح خوابم نبرد، همش فکر میکردم *چه فکرایی تو سرشه...*

صبح که شد رفتم در خونشون و صداش زدم و اونم با *صورت تراشیده و پیرهن شاد و موهای براق* اومد بیرون و با ماشینش رفتیم...

وسط راه پرسیدم میخای ببریم *امامزاده درسته؟*
گفت به *زودی میبینی...*

با هزاران سوال بی جواب توی سرم سکوت کردم تا اینکه *رسیدیم به آسایشگاه بچه های بی سر پرست...*

داشتم شاخ در میاوردم *فقط نگاه میکردم*..

همینکه رفتیم داخل بچه ها دویدند *بغل آقا رضا و اونو عمو صدا میزدن* آقا رضا هم از وسایلی که تو مسیر خریده بود بهشون میداد وصدای خنده ی بچه ها بلند شد...

آقا رضا برگشت طرف من و گفت *اینم خونه ی خدا ،دیدی که چقدر خونش نزدیکه*...ادامه داد:

*خدا توی آسایشگاه معلولان ذهنی...*
*توی بیمارستانهای کودکان ...*
*توی آسایشگاه سالمندان .*..
*توی مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست .*.. *توی مراکز درمانی بیماریهای خاص ...*
و حتی حتی جاییه که *ما به کودکان خیابانی گل و کتاب و آبمیوه میدیم*
ووو.....همیشه چشم به راهه...

*چرا میزان اعتقادات مردم را از ظاهر تشخیص میدهید*؟

چرا همش فکر میکنید *خدا توی امامزاده ها و مساجده..*.




*بهشت من زمانیست که خنده ی از ته دل این انسانها را میبینم..*

*خانه های خدا خیلی نزدیکتره* از اونی که شما تصور می کنین...



دل خوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم؟!

*حج بخدا جز به دل پاک نیست*
*شستن غم از دل غمناک نیست*

دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

*صبح به صبح در پی مکر و فریب*
*شب همه شب گریه و امن یجیب*
دیدگاه ها (۲)

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁹+ چیکار بگو دیگه ؟! _ آمممم....امشب ت...

Part ۷

سناریو:(وقتی شب خونه دوستت میخوابی بهشون نمیگی)#سناریو#بی تی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط