یه بار رفته بودیم مسافرت یهو وسط راه بابام زد رو ترمز . د

یه بار رفته بودیم مسافرت یهو وسط راه بابام زد رو ترمز . دیدم داره 4 چشمی بالا رو نگاه میکنه ، بهش گفتم چیه؟ به سمت بالا اشاره کرد وقتی به بالا نگاه کردم دیدم بععععععله
روی پل هوایی یه چوپان داره میره و پشت سرش یه گله گوسفند دارن رد میشن و پشت سر اونها سگ گله داره از رو پل رد میشه!!!
.
.
.
.
لامصب فکر کنم گوسفندا دیدن آدما از پل استفاده نمیکنن دارن خودشون استفاده کامل رو میبرن. نه آخه گوسفند اینقدر با فرهنگ دیده بودین ؟ اگه ندیده بودین بلایکین اگر هم دیده بودین بازم بلیکین چون من الان بهتون نشان دادم.
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:2پاتو از اون خون...

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

Which one part ۱۶تقریبا متن رو حفظ بودم که یک نفر اومد و گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط