برای تو مینویسم، که عزیزتر از جان شدی و لازم تر از نفس.

برای تو مینویسم، که عزیزتر از جان شدی و لازم تر از نفس.
عزیز دور،
عزیز دست نیافته،
عزیز بوسیدنی،
عزیز قلبم،
برای تو مینویسم که خواستم تو را در آغوش بکشم؛
ولی دستانم کوتاه بود.
برای تو مینویسم که بوسیدنت آرزو بود.
برای تو مینویسم که یک جهانی.
باشد که بدانی و بدانند که تو را دوست دارم؛
بسیار،
بسیار،...
بسیار.... ♾
دیدگاه ها (۱)

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part57بلخره رسیدیم تالار غروب بودقبل ازین که ...

عاشقانه های شبنم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

پارت پنج

عاشقانه های شبنم

برده عمارت جئون

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط