روباه کوچولوی من
روباه کوچولوی من
پارت هفت 😟
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
>> در اتاق
@ویو دازای
دازای : باشه میمونم
چویا : مرسی
بعد ده دقیقه چویا به خواب رفت . دیکم به شلوارم میکوبید . میخواستم همین الان به فاکش بدم . ولی بدنش خیلی ضعیفه .
با صدای خدمت کار به خودم اومدم .
خدمت کار : جناب اوسامو ناهار حاظره .
دازای : غذا رو بیار اینجا
خدمتکار : چشم
بعد پنج دقیقه خدمت کار با یه کلی غذا وارد شد .
دازای : بزارش رو میز
خدمت کار : چشم
بعد که خدمتکاره رفت چویا رو بیدار کردم .
دازای : چویا بیدار شو .
چویا : امممم بیدار شدم .
چویا بلند شد و سر پاهاش وایستاد . وایستا ببینم چیییییییییی ( بهبه )
دازای : چطوری سر پاهات وایستادی ؟
چویا : مگه نمیدونی ؟
دازای : چی رو
چویا : ما با خواب میتونیم خودمون رو ترمیم کنیم ( اهم نپرسین این ایده از کجام اومد 🤓)
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
زیادی پارت دادم پر رو ششدین 🙄
پارت هفت 😟
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
>> در اتاق
@ویو دازای
دازای : باشه میمونم
چویا : مرسی
بعد ده دقیقه چویا به خواب رفت . دیکم به شلوارم میکوبید . میخواستم همین الان به فاکش بدم . ولی بدنش خیلی ضعیفه .
با صدای خدمت کار به خودم اومدم .
خدمت کار : جناب اوسامو ناهار حاظره .
دازای : غذا رو بیار اینجا
خدمتکار : چشم
بعد پنج دقیقه خدمت کار با یه کلی غذا وارد شد .
دازای : بزارش رو میز
خدمت کار : چشم
بعد که خدمتکاره رفت چویا رو بیدار کردم .
دازای : چویا بیدار شو .
چویا : امممم بیدار شدم .
چویا بلند شد و سر پاهاش وایستاد . وایستا ببینم چیییییییییی ( بهبه )
دازای : چطوری سر پاهات وایستادی ؟
چویا : مگه نمیدونی ؟
دازای : چی رو
چویا : ما با خواب میتونیم خودمون رو ترمیم کنیم ( اهم نپرسین این ایده از کجام اومد 🤓)
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
زیادی پارت دادم پر رو ششدین 🙄
- ۲.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط