" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۲۰
ویو النا
وقتی رسیدم سر ساختمون دیدم همه دور هم. جمع شدن وارن بحث میگن به سمتشون رفتم و از هم جدا شون کردم
... : میدونی چیه، تو نمیخوای این پروژه تموم شه به خاطر همین داری کاری میکنی که عقب بیفتیم
... : نه تو خوبی ....ببینم تو اصلا درسشو خوندی نمیدونی باید برای میلگرد ها از چه نوعی استفاده کنیم
+ بسه کنینننن ( فریاد ) ..............چیشده ؟ زود باشید بگید
... آقا ادعا دارن اگر برای میلگرد ها از نوع A3 استفاده کنیم سازه محکم تر میشه
+خب ؟
... : خانم محترم اگه نمیدونی بدون میلگرد های A3 مقاومت کششی بالایی داره و برای سازههای بتنآرمه مناسب تره
خانومی که پیش من بود خنده ای کرد و روبه من کرد و گفت
... : میبینید خانم جئون حتی نمیدونه که ما برای اینکه سازه ای محکم تری داشته باشیم باید از میلگرد های بهتری استفاده کنیم
+ آقای .....
... : چو هستم
+آقای چو خانم شی دارند درست میگن ما طرحی که ما داریم باید با بقیه طرح ها متفاوت باشن اگه تفاوت نداشت که ما از راهکار شما استفاده میکردیم
... : اما ....
+نگران نباشید ما از میلگرد های A4 استفاده میکنیم منبعی که بهشون سفارش میلگردها رو دادیم منبع معتبریه
آقای چو نفس عمیقی کشید و گفت امیدوارم همینطور باشه
+همینطوره
بعد از اینکه همه رفتن مشغول کارهاشون شدن منم رفتم و کلاه امینی رو برداشت و گذاشتم رو سرم ک رفتم بالا سر کارها باشم . وقتی سرم خلوت شد رفتم تو دفترم نشستم و که یک نفر وارد شدم دیدم لیدیا بود با خنده به طرف اومد بیحال ازش پرسیدم
+تو اینجا چیکار میکنی ؟
◇ مگه یادت نیست خودت ۷ ساعت پیش گفتی ساعت ۶ ظهر بیام سر ساختمون پیشت
+من گفتم ؟
◇ بله خودت بهم پیام دادی
سریع گوشی رو برداشتم و رفتم قسمت پیام ها ، اره راست میگفت بهش گفتم بیاد پیشم
+ببخشید اینقدر مشغول کار شدم که به کل یادم رفت
◇ اشکال نداره
+بشین ......من برم بگم دو تا قهوه بیارن
◇ نه نمیخواد
+چرا میخواد خودمم لازم دارم
لیدیا خنده ای کرد و گفت
◇ باشه ( خنده )
بعد از اینکه گفتم دو تا قهوه بیارن رفتم و رو به روی لیدیا نشستم
◇ خب چه خبر چیشده ؟
+لیدیا گفتم بیای چون میخواستم بگم عمل هلن افتاده برای فردا
◇ فردااا ؟ چه قدر زود
+ اره ....پزشکش قراره بره مسافرت به خاطر همین عملش افتاده فردا
◇ خب .....حال خودت چطوره ؟............
شرط
۱۴ لایک
۲۲ کامنت
پارت ۲۰
ویو النا
وقتی رسیدم سر ساختمون دیدم همه دور هم. جمع شدن وارن بحث میگن به سمتشون رفتم و از هم جدا شون کردم
... : میدونی چیه، تو نمیخوای این پروژه تموم شه به خاطر همین داری کاری میکنی که عقب بیفتیم
... : نه تو خوبی ....ببینم تو اصلا درسشو خوندی نمیدونی باید برای میلگرد ها از چه نوعی استفاده کنیم
+ بسه کنینننن ( فریاد ) ..............چیشده ؟ زود باشید بگید
... آقا ادعا دارن اگر برای میلگرد ها از نوع A3 استفاده کنیم سازه محکم تر میشه
+خب ؟
... : خانم محترم اگه نمیدونی بدون میلگرد های A3 مقاومت کششی بالایی داره و برای سازههای بتنآرمه مناسب تره
خانومی که پیش من بود خنده ای کرد و روبه من کرد و گفت
... : میبینید خانم جئون حتی نمیدونه که ما برای اینکه سازه ای محکم تری داشته باشیم باید از میلگرد های بهتری استفاده کنیم
+ آقای .....
... : چو هستم
+آقای چو خانم شی دارند درست میگن ما طرحی که ما داریم باید با بقیه طرح ها متفاوت باشن اگه تفاوت نداشت که ما از راهکار شما استفاده میکردیم
... : اما ....
+نگران نباشید ما از میلگرد های A4 استفاده میکنیم منبعی که بهشون سفارش میلگردها رو دادیم منبع معتبریه
آقای چو نفس عمیقی کشید و گفت امیدوارم همینطور باشه
+همینطوره
بعد از اینکه همه رفتن مشغول کارهاشون شدن منم رفتم و کلاه امینی رو برداشت و گذاشتم رو سرم ک رفتم بالا سر کارها باشم . وقتی سرم خلوت شد رفتم تو دفترم نشستم و که یک نفر وارد شدم دیدم لیدیا بود با خنده به طرف اومد بیحال ازش پرسیدم
+تو اینجا چیکار میکنی ؟
◇ مگه یادت نیست خودت ۷ ساعت پیش گفتی ساعت ۶ ظهر بیام سر ساختمون پیشت
+من گفتم ؟
◇ بله خودت بهم پیام دادی
سریع گوشی رو برداشتم و رفتم قسمت پیام ها ، اره راست میگفت بهش گفتم بیاد پیشم
+ببخشید اینقدر مشغول کار شدم که به کل یادم رفت
◇ اشکال نداره
+بشین ......من برم بگم دو تا قهوه بیارن
◇ نه نمیخواد
+چرا میخواد خودمم لازم دارم
لیدیا خنده ای کرد و گفت
◇ باشه ( خنده )
بعد از اینکه گفتم دو تا قهوه بیارن رفتم و رو به روی لیدیا نشستم
◇ خب چه خبر چیشده ؟
+لیدیا گفتم بیای چون میخواستم بگم عمل هلن افتاده برای فردا
◇ فردااا ؟ چه قدر زود
+ اره ....پزشکش قراره بره مسافرت به خاطر همین عملش افتاده فردا
◇ خب .....حال خودت چطوره ؟............
شرط
۱۴ لایک
۲۲ کامنت
- ۲۸۱
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط