part43

هانا: یادت به این لباس میاد باهم خریدیم تو گفتی بهم خیلی بهت میاد
کوک: نه یادم نمیاد این چیه الان میگی الان وقت ایناست
هانا اومد نزدیک من دستمو گرفت
هانا: ا/ت جون دختره درک میکنه من الان چه حسی دارم واقعا زدی تو ذوقم
ا/ت: هانا ازت میخوام از منو جونگکوک فاصله بگیری
با ناراحتی دستمو ول کرد
هانا: باشه اگه فکر میکنید اذیت میشید من فاصله میگیرم ولی ا/ت ما دوستیم
کوک: ا/ت مینسو و جینسو اومدن
دست جونگکوک گرفتم و رفتیم
ا/ت: داداشای خوشتیپم اومدن
مینسو: سلام خواهری
جینسو: صبح مثل سگ و گربه روهم میپریدن الان چیشد و اینکه ا/ت قرار نبود مینسو بیاد مهمونی خواهر شوهرت
ا/ت: تو چرا میخوای بین منو مینسو دعوا راه بندازی
مینسو: خواهرشوهرت کجاست؟
ا/ت: اونجا
رفتیم پیش بورام
جینسو: سلام
بورام: سلام خوش اومدید
مینسو: سلام
بورام: سلام
کوک: بورام یادت نمیاد
بورام: چی یادم نمیاد؟ اهااا وایی فراموش کردم ببخشید شما دوقلوهایید جینسو و مینسو درسته
مینسو: اره
بورام: وایی داداشای کوچولومو فراموش کردم چقدر بزرگ شدید و چقدر خوشتیپ شدید بیاین بغلم وایی که چقدر دلم براتون تنگ شده بود میدونید چقدر گذشته
ا/ت: همم شما همو از کجا میشناسید؟
بورام:این دوتا دوقلو هستن جینسو و مینسو قبلا همسایه ما بودن و منو جونگکوک خیلی با هاشون صمیمی بودیم هرشب و روز پیش هم بودیم یه شب خونه ما بودیم یه شب خونه اونها واینکه جینسو مینسو این دختر زیبا دوست دختر جونگکوک
کوک: بورامم
بورام: چیشده
کوک: چرا داری بهم معرفیشون میکنی؟
بورام: باهم اشنا بشن چه اشکالی داره؟
جینسو: ما ازقبل باهم اشنا بودیم خیلی وقته
بورام: واقعا؟ چه جالب راستی دوست دختر جونگکوک شما هم دوست صمیمی جونگکوک پس معلومه قبلا اشنا شدید
ا/ت: نه بخاطر این نیست
بورام:چرا میخندید؟
کوک: خواهر دیووانه من این سه تا خواهر برادرند ا/ت رو یادت نمیاد
بورام: خواهر برادر؟
کوک: اره
بورام: یادم میاد یه خواهر داشتن ولی متاسفانه فوت کرد تو تصادف
جینسو: نه نه این همون ا/تس کسی فوت نکرد ا/ت تو تصادف بود ولی زنده موند
بورام: همم اره یادم اومد ا/ت کوچولو من اخرین باری که دیدمش سه سالش بود بعدش ما خونمون رو جابه جا کردیم جونگکوک تو چرا دیشب به من نگفتی بچگیم داره میاد تو ذهنم ا/ت من خیلی خوشحالم بهترین تولد عمرم هست
ا/ت: عزیزم ولی از من نخواید چیزی یادم بیاد
پ: جینسو و مینسو سلام
جینسو: سلام عمو جان
مینسو: سلام
بورام: بابا میدونستی ا/ت خواهر کوچیکه جینسو و مینسو
پ: واقعا شما خواهر برادرید
ا/ت: اره
پ: پس تو زنده موندی!
کوک: بابا
پ: منظور بدی نداشتم تعجبی بود
ا/ت: 🙂
هانا:سلام
جینسو: سلام
بورام: وایی باز این اومد(اروم)
هانا: جونگکوک
کوک: بله
هانا: میخوام با...

#فیک
دیدگاه ها (۵)

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو درخواستی هانما

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط