P14

P14


ویو آنیا میخواستم تایلر را خیلی محترمانه رد کنم که ناراحت نشه ولی تا خواستم حرف ام را تموم کنم یهو ویلیام آمد و نجاتم داد و گفت که من امروز با اون غذا میخورم و منم رسرم را به نشانه بله تکون دادم(واقعا فکر کردید دامیال میاد به داد آنیا میرسه 😂😂) بعد که تایلر رفت من از ویلیام تشکر کردم و رفتم که غذام را بخورم بعد این که غذام را خوردم رفتم کتابخانه (نکته زنگ تفریح ها طولانی هست تا هم دانش آموز ها به ناهارشون برسن و هم استراحت کنند) که شاید دامیال را بینم این چند روز باهم خیلی چت کردیم منم دوستش دارم دست آدم مغروری هست ولی مهربونم هست تو همین به فکر ها بودم و داشتم دنبال کتاب تاریخ می‌گشتم که یهو


ویو نویسنده
√ خاب چی کار کردی؟
§خوب تا مراسم همه چیز درست میشه نمیزارم کارش را انجام بده
√خوب اون مرد فقط به فکر خودشه و نافع ، سودی که از کار هاش میگیره (آقا بچه ها وقتی که «، »میزازم تر خدا یکم مکث کنیدددد) میتونی بری فقط حواست جمع باشه
§چشم
«رفت بیرون »
√ اندر ذهن : بعد از اتمام این کار باید -------------- ببینه و با هاشون حرف بزنه اره

خاب بچه‌ها من اسم هاشون را نگفتم تا گم راه بشید اون شخص √ هم حرکتی را میخوایند فکر کنید. به دهنتون نمیرسد. برای حرف----- چیز بدی به ذهنتان نیاد غون فقط یک چیزه که نباید فعال بدونید

خاب خاب من رفتم 👋🏻👋🏻 ببخشید این پارت این قدر کم بود




بچه ها، این را بگم که دامیال قبل از این که با. تایلر شرت ببند از آنیا خوشش می آمد
دیدگاه ها (۱)

#من در حال گوش دادن به حرف ها چرت وپرت معلم آخ زن حسابی روز ...

#بچه ها برای پارت بعد زمانی که ۴۰ تای شدیم میزارم شرت پارت ...

P13(می‌خوام تا مدرسه ها باز نشده پارت بدم )آنیا و بکی سرشون...

اگه شاهکار یک متن بود قطعا این رمان بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط