پارت ۴(دوستت دارم باکوگو) ادامه پارت قبل
پارت ۴(دوستت دارم باکوگو) ادامه پارت قبل
باکوگو گفت:آهان اون وقت برای چی؟ من گفتم:همین طوری دیگه😅.باکوگو:اُهوی نفله برای چی خب رفتی😡؟ منم موندم که اگه واقعیت رو بگم شاید افسردشه منم گفتم هیچی همین طوری. تا قیافه پری شونه منو دید به من گفت:نه همین طوری نرفتی یه اتفاقی افتاده تو همین طوری نمیری توی خودت.منم دیگه نمی دونستم که دیگه چیکار کنم برای همین سریع از کنارش دور شدم و فقط ساکت موندم تا آخر کلاس.
چون شب این پارتو نوشتم دیگه حوصله نداشتم ادامه بدم! ولی ادامشو فردا میزارم👑👑😘
باکوگو گفت:آهان اون وقت برای چی؟ من گفتم:همین طوری دیگه😅.باکوگو:اُهوی نفله برای چی خب رفتی😡؟ منم موندم که اگه واقعیت رو بگم شاید افسردشه منم گفتم هیچی همین طوری. تا قیافه پری شونه منو دید به من گفت:نه همین طوری نرفتی یه اتفاقی افتاده تو همین طوری نمیری توی خودت.منم دیگه نمی دونستم که دیگه چیکار کنم برای همین سریع از کنارش دور شدم و فقط ساکت موندم تا آخر کلاس.
چون شب این پارتو نوشتم دیگه حوصله نداشتم ادامه بدم! ولی ادامشو فردا میزارم👑👑😘
- ۲.۱k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط