اینکه این قصه از کجا شروع شد را خودم هم نمیدانم...

اینکه این قصه از کجا شروع شد را خودم هم نمیدانم...
همین داستانِ دلبستگی ام را می گویم
فقط یک چیز را خوب می دانم...
"همه چیز از همان چشمانِ مشکی و جذابِ مردانه اش شروع شد..."
دیدگاه ها (۲۷)

هــر ڪس میرســـد . . .میســوزانــد . . .انگـار سینـہ ام . . ...

توکه نباشی باران نمی بارد بعضی وقتها زمین وزمان خیس می شود.....

برایت نامه ای از خون نوشتمبه لیلی ازغم مجنون نوشتموضواز چشمه...

رمضان ماهی است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش...

ماه صفر‌ تمام‌ می‌شود ...پیراهن‌ مشکی‌ عزای‌ تو‌ را‌ کنار می...

(چشمان آهو )رمانی که خودم نوشتم .... خوش حال می شم دنبالم کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط