بَعضیارو

بَعضیارو
فِکــر مےکنیم
تونِستیم فَراموشــ کُنیم...
اما وَقتے تَنهاییم
تو سکوتــ ـ شَبـــ
مےبینیم کِــ
چِقَدر دِلمون هواشونو کَــرده
دیدگاه ها (۱)

نبودی و ندیدی قلبِ من... توی تموم شب های تنهاییم، وقتی تو به...

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”وقتی یه سنگو تو دریا میندازیف...

از یه نفر شنيدم كه میگفت:

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

مهمونی پارت ۶۰

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــوزدهــم 𓆪 🖤🥀یون برای چند ثانیه هیچ حرفی نز...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

یک شب، یک اشتباهساعت از یازده شب گذشته بود که رادین بالاخره ...

فصل دومپارت بیست و پنجم | حقیقتی که همه‌چیز را تغییر دادجنگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط