بَچه که بودم ،

بَچه که بودم ،



بَستَنی ام را گاز می زَدَند ،



قیامَت به پا میکردم . . .



چه بیهوده بُزُرگ شُدم . . .




حالا روحَم را گاز میزنند ،



ومن میخندم . . . !







این زمستـــان گویا ، 
غم ِ پنهـــآن دارد ...

که در این موعِـــد سرد ،
عوض ِ برف به چِشمَش 
نم ِ باران دارد...
دیدگاه ها (۲)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

محو زیبایی او پارت ۳۷ویو رزا تهیونگ از اتاقم رفت بیرون خیلی ...

استاد جئون part 4رینا: رسیدیم خونه جونگکوک الان باید می اومد...

۷۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۲۰ نشرpart : 5@ معذرت میخوام ، باید برای...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط