عطاردیوان اشعارغزلیات

عطار » دیوان اشعار » غزلیات

 چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

سجاده زاهدان را درد و قمار ما را

جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان

آن نیست جای رندان با آن چکار ما را

گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند

می زاهدان ره را درد و خمار ما را

درمانش مخلصان را دردش شکستگان را

شادیش مصلحان را غم یادگار ما را

ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی

کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را

آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت

کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را

عطار اندرین ره اندوهگین فروشد

زیرا که او تمام است انده گسار ما را #بخون
دیدگاه ها (۳)

فریدالدین محمد عطار نیشابوری، شاعر و عارف معروف ایرانی قرن ش...

کتاب «پدرو پارامو» اثر نویسنده مکزیکی، «خوآن رولفو» است که د...

کتاب جن زدگان (تسخیر شدگان)، اثر فئودور داستایوفسکی، داستان ...

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی منچه جنونی ، چه نیازی ، چه غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط