در شفیره ی سرد و آهنین دست و پا میزنم،

در شفیره ی سرد و آهنین دست و پا میزنم،
و اسیر سکوتی هستم که فریادش تمام یاخته هایم را از هم میدرد،
تا فرا رسد روزی که رهایی را پرواز کنم،
پروانه شدن را لمس خواهم کرد؟
و یا جبر عقده ها، هیولای درونم را رها میسازد؟..



#فی خالِدون . .
دیدگاه ها (۲۸)

#ظهر #مرداد است و این #گرما و دَم این روزهایاد آغوش تو می ان...

برگرد و خواب خط خطی ام را به هم بریزاین حس گند لعنتـــی ام ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط