حرف زدن پدر. و پسر کرمانی......-بابا مَ کفشی میخوام

حرف زدن پدر. و پسر کرمانی......-بابا مَ کفشی میخوام
چطووووو؟؟؟؟؟؟مَ که پریرو وَر تو کفش اِسوندم.
-بـــاآ بخدا عید اِسوندی،الان برجِ هشته.رو قدمگا یاد نمیدی؟
کفشا به او خوبی رِ چِکا کِردی؟؟
-باآ بخدا تکِ پَرک شدن، کفاشون سابیدن، بنداش شــَلیدن.
خو کمتر لِنگ لقد میزدی.
نگه دار نیستی.
بچا مردم یه کفشی چار پَن سال میپوشن.
-باآ بخدا احمدو اَ عید تا حالو سه جفت کفش عوض کِرده
او پدرش تریاک فروشه میتونه بخره
مَ که بچاقچی نیسَم،
چارقِرون در میارم در گُنج خیکتونم نمیشه.
ما قدیما بچه بودیم اصلش کفش رانمیبردیم چیزه.
یه گونی کانه ای پیدا میکردیم می بستیم وَر گِل پامون.
-باآ علیو خاله یَم کفش نو خریده اون که دگه پدرش تریاک فروش نیس
علیو خالت؟او که پدرش دُزِ
تِ اصلش پاهات"ضَرب " دارن.
مَ کفش اَ آهنم وشت بخرم سرِ دو رو می شـــَلونیشون
پا که نیستن چُـپـُتـه اُشـتُـرن.
مثه لنگِ مَندُزما.
-باآ آب میره تِ کفشام پا درد میشم
هِشتو نی .علاج داره، پات بکن تِ پلاستیک بعد بکن تِ کفش
-باآ رضایو که دیگه پدرش دُز نیس همکار خودته
وَخی برو گمشو اش جلو چشمام ،مگه مَ رو گنج خوابیدم؟
اَ صُبحم دِگه نمیخوام بری مدرسه
دیدگاه ها (۲)

Three things in life that are never certainسه چیز در زندگی پ...

Three things in life, once gone never come backسه چیز در زند...

هيتلر:من تويه جنگ هايي که کردم جان300هزار نفر رو گرفتم!ناپلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط