p......46
p......46
ژان اومد بیرون قدم بزنه که وانگ دید
وانگ..استراحت کردی
ژان اره اما باید در مورد موضوع مهمی فقط با تو حرف بزنم
رفتن تو اتاق ژان به خدمتکار ها گفتن برن بیرون حالا فقط ژان و وانگ مونده بودن
وانگ ..چه موضوع میخوایی بگی
ژان میخوام در مورد موضوع که بهت میگم فقط خودمون دوتا خبر دار بشیم راستش به توهم نمیخواستم بگم اما باید حواستو جمع کنی
وانگ..یه جوری حرف میزنی که انگار قراره یه اتفاقی بیفته
ژان..بی مقدمه میگم من رئیس گروه سایه دیدم
وانگ ..چطور که کی
ژان..ییبو و دینگ یوشی
وانگ ..میدونستم
ژان..میدونستی
وانگ..شک داشتم اما مطمعن نبودم دینگ یوشی رفتارش خیلی عجیب بود
ژان.. میخوایی چیکار کنی
وانگ ..معلومه جلوشونو میگیرم
ژان..نمیخوام به ییبو آسیب برسونی
وانگ..نگو که
ژان..آره من دوسش دارم نمیخوام بخاطر من آسیب ببینه
وانگ ..این از تواونم از لیژان
ژان..منظورت چیه اونم از لیژان
وانگ..لیژان عاشق دینگ یوشی هست
ژان..چطور گول اونو خورده باید بهش بگیم
وانگ..نمیخواد اگه بهش بگیم آسیب روحی بدی بهش وارد میشه راستی تو خودت چرا گول ییبو خوردی
ژان..نمیخوام آسیب ببینه اما این به این دلیل نیست که من گول اونو خوردم نمیخوام احساساتم باحس سقوط مالیشان بشه
وانگ ..پس برای همین ازدواج قبول کردی
ژان..من قبول نکردم من نقشه های خودمو دارم کسی نمیتونه منو به این ازدواج مجبور کنه در ضمن فکر نکنم شوکای هم به این ازدواج علاقه نشون بده
وانگ..چطور
ژان..شوکای به یه دختر دیگه علاقه داره برای همین قبول نمیکنه
وانگ.. پس میخوایی با شوکای برای بههم زدن این وصلت همکاری کنی
ژان..دقیقا این جوری کاسه کوزه ها فقط سر ما نمیشکنه چونکه پسر خودشونم به این وصلت راضی نیست
وانگ ..فکر خوبیه
ژان..به هرحال حواست به اواندل و لاویان باشه
وانگ.. باشه نگران نباش
ژان اومد بیرون قدم بزنه که وانگ دید
وانگ..استراحت کردی
ژان اره اما باید در مورد موضوع مهمی فقط با تو حرف بزنم
رفتن تو اتاق ژان به خدمتکار ها گفتن برن بیرون حالا فقط ژان و وانگ مونده بودن
وانگ ..چه موضوع میخوایی بگی
ژان میخوام در مورد موضوع که بهت میگم فقط خودمون دوتا خبر دار بشیم راستش به توهم نمیخواستم بگم اما باید حواستو جمع کنی
وانگ..یه جوری حرف میزنی که انگار قراره یه اتفاقی بیفته
ژان..بی مقدمه میگم من رئیس گروه سایه دیدم
وانگ ..چطور که کی
ژان..ییبو و دینگ یوشی
وانگ ..میدونستم
ژان..میدونستی
وانگ..شک داشتم اما مطمعن نبودم دینگ یوشی رفتارش خیلی عجیب بود
ژان.. میخوایی چیکار کنی
وانگ ..معلومه جلوشونو میگیرم
ژان..نمیخوام به ییبو آسیب برسونی
وانگ..نگو که
ژان..آره من دوسش دارم نمیخوام بخاطر من آسیب ببینه
وانگ ..این از تواونم از لیژان
ژان..منظورت چیه اونم از لیژان
وانگ..لیژان عاشق دینگ یوشی هست
ژان..چطور گول اونو خورده باید بهش بگیم
وانگ..نمیخواد اگه بهش بگیم آسیب روحی بدی بهش وارد میشه راستی تو خودت چرا گول ییبو خوردی
ژان..نمیخوام آسیب ببینه اما این به این دلیل نیست که من گول اونو خوردم نمیخوام احساساتم باحس سقوط مالیشان بشه
وانگ ..پس برای همین ازدواج قبول کردی
ژان..من قبول نکردم من نقشه های خودمو دارم کسی نمیتونه منو به این ازدواج مجبور کنه در ضمن فکر نکنم شوکای هم به این ازدواج علاقه نشون بده
وانگ..چطور
ژان..شوکای به یه دختر دیگه علاقه داره برای همین قبول نمیکنه
وانگ.. پس میخوایی با شوکای برای بههم زدن این وصلت همکاری کنی
ژان..دقیقا این جوری کاسه کوزه ها فقط سر ما نمیشکنه چونکه پسر خودشونم به این وصلت راضی نیست
وانگ ..فکر خوبیه
ژان..به هرحال حواست به اواندل و لاویان باشه
وانگ.. باشه نگران نباش
- ۲.۶k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط