عروسکخیمهشبازیمن

#‌𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡
#عروسک_خیمه_شبازی_من
#پارت ۱
سلام من ا.ت هستم من برای زندگی خودم کار میکنم چون پدر و مادرم مردن. امروز ساعت 7صبح بلند شدم رفتم سرکارم من تو یه بار پر از مافیا کار میکنم وقتی رسیدم بار پیشبندم رو پوشیدم که یهو رئیسم گفت بهم که چند م*شروب ببرم برای میز 7 من م*شروب ها رو گذاشتم توی سینی و بردم برای میز 7 چون زیاد بودن دست پاچه شدم اینا همون مافیایی هستن که خیلی خطرناک هستن پام گیر کرد به اون پام که باعث شد م*شروب بریزه روی جونگکوک همونی که از میترسیدن.

(علامت جونگکوک_ و علامت+)
_: چیکار کردی دختر هر*زه
+:(اولش از حرفی که بهم زد بغضم گرفت ولی بعدش به خودم اومدم و با لکنت گفتم) خی.... خیلی.... متاسفم... از..... عمد نبود ب.....(حرفش با حرف کوک قطع شد)
_: فکر کردی با ببخشید درست میشهههه؟ میدونی قیمت این لباس چقدره؟ وقتی کشتمت میفهمی(با داد)
+: نه.... نه.... هر کاری.... هرکاری بگید میکنم. فقط منو نکشید لطفاً (گریه)
_: هرکاری که بگم؟
+: ب... بله
_: پس عروسک خیمه شب بازم شو میتونی؟
+: چ.... چی؟ ولی ا.....(حرفش با حرف کوک قطع شد)
_: پس دوست داری بمیری نه؟
+: ن.... نه
_: پس کاری که میگم بکن
+: ب.. بله
+خوبه
(نمیدونم یهو بهم چی شده که این همه دل جرائتم از اومد که بهش گفتم)

+: ازم چی میخای عوضی؟
_: اوه زبون دراز هم هستی پس؟ اشکال ندارم خودم ادمت میکنم.
+: گفتم ازم چی میخوای چرا بهم گفتی عروسک خیمه شب باز تو بشم؟
_: چون به خودم مربوطه.
.....................
ببخشید اگه بد شد چون اولین بارمه رمان مینویسم
برای پارت ۲ شرط ۱۲تا لایک
دیدگاه ها (۹)

ممنون که حمایت میکنید🙂🤍

#‌𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡#عروسک_خیمه_شبازی_منژانر●جنایی_عاشقانه و...

حمایت کنید تا رمان بزارم.

𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡#عروسک_خیمه_شبازی_من# پارت ۲(ویو ات)میخواست...

☆راند اخر☆part 15ات: میشنوم؟ م. ات: چند روزی هست که بابات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط