کاش عشقی بود ، تا با سوز جان می ساختیم

کاش عشقی بود ، تا با سوز جان می ساختیم
روز و شب می سوختیم و ، با جهان می ساختیم
دیدگاه ها (۱)

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

برادر عزیزم کاش می شد قفل دلتنگی ، شکستکاش می شد درب تاریکی،...

آقاجان…✨جهان خسته است، دل‌ها خسته‌تر…💔هر روز که می‌گذرد، بیش...

کاش می‌شد یک روز بدون سوزش و التهاب زندگی کنم.

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من...

💜💜شب با تمام پیچیدگی اشچه ساده آرامش می‌بخشدکاش ما هم مثل شب...

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط