ملکه مادر چون به توافق نرسیدیم فردا یک مراسم دیگه برگذا

ملکه مادر : چون به توافق نرسیدیم فردا یک مراسم دیگه برگذار خواهد شد .
پایان جشن.
توی خونه .
ویو هایون
یه لباس راحتی سفید پوشیدم.
و رفتم پیش مادرم .
¥ عا هایون ببین تو الان دیگه انتخاب شدی و باید برای جشن فردا لباسی برازنده تر بپوشی عااا این خوبه مگه نه.
+ وای مادر اره خوبه .
¥ واقعن که . دختر اومدیم و تو ملکه شدی . باز هم به این رفتارت ادامه میخوای بدی .
+ مادر من خیلی خوابم میاد لطفا . بعدشم جمینا هم هستش .
¥ نمیدونم دیگه واقعن از دست تو چی بگم.
+ شببببب بخیییییر.
صبح .
¥ دختر پاشو . پاشو دیگه امروز جشن داریم .
+ وای مادر ولم کن . خسته ام
¥ باشه پس میسپرم به بانو چوی
+ نه من بیدارم. اون دیگه زیادی زیگیله
¥ پس پاشو این رو بپوش.
+ هوففففف
داخل جشن.
چند ساعت بعد.
ملکه مادر: انتخابتون کدومه پادشاه.
یونگی : با اینکه هیچ علاقه ای به بانو هایون ندارم ایشون رو قبول میکنم.( سرد. این رو گفت و رفت.)
ملکه مادر : پس بانو هایون ملکه آینده هستن . عروسی برای پس فردا همه تشریف بیارید.
یکم بعد از جشن.
ویو هایون .
حالم اصلا خوب نبود.
که به یه جای خلوت بیرون از قصر رفتم .که حضور کسی رو پشت سرم حس کردم . برگشتم که به دیوار برخوردم.اون.....
یونگی : اوم.میبینم که ملکه حالش خوب نیست! ( نیشخند. )
هایون : عااا.
یونگی : فکر نکن که عاشقتم . فقط...
ویو هایون .
تا گفت فقط چشماش خورد . به لبم آروم میومد . جلو که در وا شد و ندیمه ای اومد داخل.
ندیمه : ببخشید علیحظرت من مزاحم نمیشم.
یونگی : گمشو ( سرد.)پس فردا عروسیمونه آماده باش.و رفت.
ادامه توی کامنتا
دیدگاه ها (۵)

لباسم رو پوشیدم و خوابیدم .فردا دوباره بیدار شدم و تمرین کرد...

تولدت مبارک بهترین دنسر و رپر کیپاپ .بهترین پسر دنیا مهربون ...

ملکه بزرگ : بالاخره که معلوم میشه کی ملکه خواهی شد.ملکه مادر...

چوی : بله بانوی من .هایون : خوبه .چوی : کجابه رو آماده کنید....

شروعی دوباره پارت ۶.

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط