بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت: 80
بعد از کلی نوازش کردن مادر جون خوابم برد
باز هم خواب جونگکوک اومد سراغم
_ جنی کی گفته من تنهات گذاشتم
+ اما تو از پیشم رفتی
_ من همیشه پیشتم بهت گه گفتم
+ دوستت دارم جونگکوکی
_ منم دوستت دارم همه چیزم
از خواب پریدم مادر جون داشت گریه میکرد صورتمم مثل همیشه از گریه خیس شده بود
بلند شدم و نشستم و گفتم
+ مادر جون چیشده چرا دارید گریه میکنید
_ بمیرم برات هنوزم داری خواب جونگکوک رو میبینی
+ دور از جونتون مادر دیگه عادت کردم وقتی خوابشو میبینم خیلی کم از دلتنگیم رفع میشه
مادر جون اشکاشو پاک کرد و گفت
_ مهمونی الانه که شروع بشه تهیونگ الان اینجاس بهش میگم بیاد
سرمو تکون دادم مادر جون رفت و من موندم و به تابلو جونگکوک خیره شدم
_ معلومه حسابی دلت براش تنگ شده
سریع سرمو برگردونم تهیونگ و لیا اومده بودن
لیا شکمش نسبتا بزرگ شده بود
تهیونگ اومد سمتم و منو بغل کرد
+ سلام داداش
_ سلام عزیزم
از جام بلند شدم و لیا رو هم گرفتم بغلم و گفتم
+ دلم برات تنگ شده بود
_ منم چرا بهم زنگ نمیزدی
+ وقت نداشتم عشق خاله چطوره
_ اونم خوبه خالش
پارت: 80
بعد از کلی نوازش کردن مادر جون خوابم برد
باز هم خواب جونگکوک اومد سراغم
_ جنی کی گفته من تنهات گذاشتم
+ اما تو از پیشم رفتی
_ من همیشه پیشتم بهت گه گفتم
+ دوستت دارم جونگکوکی
_ منم دوستت دارم همه چیزم
از خواب پریدم مادر جون داشت گریه میکرد صورتمم مثل همیشه از گریه خیس شده بود
بلند شدم و نشستم و گفتم
+ مادر جون چیشده چرا دارید گریه میکنید
_ بمیرم برات هنوزم داری خواب جونگکوک رو میبینی
+ دور از جونتون مادر دیگه عادت کردم وقتی خوابشو میبینم خیلی کم از دلتنگیم رفع میشه
مادر جون اشکاشو پاک کرد و گفت
_ مهمونی الانه که شروع بشه تهیونگ الان اینجاس بهش میگم بیاد
سرمو تکون دادم مادر جون رفت و من موندم و به تابلو جونگکوک خیره شدم
_ معلومه حسابی دلت براش تنگ شده
سریع سرمو برگردونم تهیونگ و لیا اومده بودن
لیا شکمش نسبتا بزرگ شده بود
تهیونگ اومد سمتم و منو بغل کرد
+ سلام داداش
_ سلام عزیزم
از جام بلند شدم و لیا رو هم گرفتم بغلم و گفتم
+ دلم برات تنگ شده بود
_ منم چرا بهم زنگ نمیزدی
+ وقت نداشتم عشق خاله چطوره
_ اونم خوبه خالش
- ۵.۰k
- ۲۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط