من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم

از تو شنیده ام که حریم خداست دل

با تو از آستان حرم حرف می زنم

مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام

وقتی که از نهایت غم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی

با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم

دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر

یک روز می رسیم به هم حرف می زنم

آن وقت در کنار تو آرام می شوم

آن وقت با زبان دلم حرف می زنم

این نامه چند خط غم هر روزه ی من است

من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم
دیدگاه ها (۴۲)

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ......ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ ......ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.....ﺻﺒﺮ ﮐﻦ......ﺳ...

ﭼﻨﺎﻥ ﺩﻝ ﮐﻨﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺷﮑﻠﻢ ﺷﮑﻞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖﺑﺒﯿﻦ ﻣﺮﮒ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺧ...

ﻧﻤﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﮏ ﭘﺎﺵ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ!!!ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ،ﮔﺎﻫﯽ ...

‏دوست داشتن به هر روز پیام دادن،کادو‌خریدن و هر روز بیرون رف...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

الا ای دختر ِایران،شراب و شهد ِبی پایانننوشم از لب ِلعلت،به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط