《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》
پارت ¹

ویو ا/ت
خدایا لطفا دیگه تهیونگ رو نبینم امروز دیگه لطفا...

اوو سلام خوبین من لی ا/ت هستم ۱ماهی میشه اومدم داخل این مدرسه ولی خدابود نیومده بودم چون یک پسر به نام کیم تهیونگ خیلی اذیتم میکنه یعنی برام قلدری میکنه واقعا ازش متنفرم ولی ته دلم یک چیزی دیگه میگه.

داشتم میرفتم سمت کلاسم که یهو اومد جلوم وایستاد.

تهیونگ:اوووو پرنسس کجا میخوای بری هومم.
ا/ت:تهیونگ لطفا برو کنار.

تهیونگ یک پوزخندی زد.

تهیونگ: برم کنار دستوره دیگه‌ای نداری خانم ا/ت

که صورتش جدی شود بدن لرزید.

یک قدم نزدیک تر شود.

من چشم هام رو ازش دزدیدم چون واقعا میترسیدم.

ویو تهیونگ

وقتی چشم هاشو از من دزدید فهمیدم ترسیده.

پوزخند سردی زدم.

با دستم چونش رو گرفتم که وادارش کتم نگام کنه.

تهیونگ: چیه ترسیدی.

میتونستم لرزشه چشم هاش رو ببینم.

ا/ت:لطفا ولم کن تهیو....
تهیونگ:هیسس....تهیونگ no باید بگی جناب کیم فهمیدی پرنسس.
ا/ت:باشه جناب کیم لطفا ولم میکنی.
تهیونگ:آفرین الان ولت میکنم ولی پشته بوم ساعت۳ منتظرتم.

که با شدت چونش رو ول کردم رفتم سمت کلاس.

ویو ا/ت

نفس عمیقی کشیدم.

رفتم داخل کلاس.

روی صندلیم نشستم.

صندلیم یکی مونده آخری بود و جلوی تهیونگ.

که معلم بعد چند دقیقه ای اومد با احترام ببند شودیم ولی طبق همیشه تهیونگ بلند نمی شود.

معلم:بشینید بچه ها.

که نشستیم و معلم شروع کرد درس دادند.

که هعی کاغد کوچیک می‌خورد توی سرم میدونستم تهیونگه برای همین چیزی نگفتم.

ویو تهیونگ

وقتی معلم شروع کرد درس دادند.

حوصلم سر رفته بود و یک تکه کاغد از دفترم کندم و با انگشتم شروع کردم به دایره درست کردند و پرت کردند سمت سرت.

هعی میزدم به سرش که دیدم ریکشنی نشون نمیده خودمو به جلوم خم کردم پیش گوشش.

تهیونگ: فکر میکنی اینجوری ساکت باشی همه بهت میگن اوو چه دختره آرومی چه دختره معدبی هع مسخرست مگه نه ولی..

مکثی کردم.

تهیونگ:ولی من میدونم تو چه آدم کثیفی هستی هرزه کوچولو.

وقتی اینو گفتم تکیه کردم به صندلیم و پاهام رو از هم باز کردم (میدونید دیگه تهیونگ چجوری میشینه همون جوری عرر)‌‌‌.

ویو ا/ت

دقتی اینو گفت حس کردم چشم هام پر اشک شوده ولی اجازه ندادم بریزن.

بعد چند دقیقه زنگ تفریح خورد.

کتابم رو گذاشتم توی کیفم.

که تهیونگ از پیشم رد شود و نامه ای گذاشتم روی میزم.

که برداشتم و بازش کردم.

نوشته بود.

خوب بیا پشت بوم اگه هم نیومدی بزور میارمت و میخوام برام درس رو توضیح بدی نفهمیدم همین پس پشت بوم می‌بینمت پرنسس خودم.

کاغذ رو مچاله کردم انداختم توی کیفم. (این دختر مثل خودمه)

رفتم بیرون هوای سردی به صورتم خورد.

نفس عمیقی کشیدم.

که فکر کردم اگه نرم بد جوری بهم کتک میزنه ک اگه با پای خودم برم شاید این کارو نکنه پس تصمیم گرفتم برم.

داشتم از پله ها بلا میرفتم.

که رسیدم درو باز کردم.

نفس عمیقی کشیدم.

دیدم تهیونگ دستش توی جیبشه و داره پایین رو نگاه میکنه.

که گرمای حضوره منو حس کردم.

برگشت و نگام کرد و پوزخندی زد.

تهیونگ: هومم اومدی.

ویو تهیونگ

وقتی اینو گفتم رفتم سمت مبلی که اونجا بالای پشته بوم بود نشستم.

و توی چشم هایی ا/ت نگاه میکردم.

که دستم رو به پام زدم یعنی بیا اینجا بشین.

ویو ا/ت

وقتی اشاره به پاش کردم.

من سرم رو به نشونه ی نه تکون دادم.

تهیونگ: باشه پس میخوای مثل دیروز بهت کتک بزم هاا !!

وقتی اینو گفت ترسیدم رفتم سمت به اجبار.

روی پاش نشستم.

تهیونگ: خوب پرنسس برام درس امروز رو توضیح بده.
ا/ت:باشه.
ا/ت:و کتابش رو باز کرد و شروع کرد به توضیح دادند.....

ویو تهیونگ

اصلا به حرف هاش گوش نمیکردم همه حواسم روی اون بود که یهو....

ادامه دارد....
خماریی😂

شاید الان بزارم نترس از خماری بیرون میای😂🎀🗿
ولی بایه شرط..

شرط
لایک:۹تا
کامنت:۶تا
بارنشر:۳تا
همین🌚.....
بوس بهتون💋💖
دیدگاه ها (۱۴)

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

صداشش از بهشت اومده🛐🛐😭لایک♡۰۰۰و فالو یادت نره◇۰۰۰《■□■□■》

من عاشق این آهنگ جی هوپ هستم🛐🌙🌠🌌🦋😭

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

پارت. ۳۱

پارت. ۲۸

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

پارت. 33

《برادره ناتنیم》(پارت ۶)ویو ا/ترفتم یک کراپ و دامن تن کردم رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط