به چشم سبز تو نازم که موج خواب در اوست

به چشم سبز تو نازم که موج خواب در اوست
چو برگ تازه که سرمستی لعاب در اوست
ز پشت پلک تو تصویر مردمک پیداست
خوش این حباب ،‌ که نقش چراغ خواب در اوست
زبان تست که چون جان ،‌رسیده بر لب من
به کام باد !‌ کهش یرینی شراب در اوست
مرا به موی پریشان خویش پنهان کن
که روزگار ،‌ سیاه است و انقلاب در اوست
مراد من ز چه پرسی به عشوه های کلام
سوال چشم تو گویاست ،‌ چون جواب در اوست
تنم به سوختن خویش در تو
خرسند است
ترا درنگ چه سودی دهد ؟ شتاب در اوست
دیدگاه ها (۱)

درخت آخرین حرفهایش را با باد زدما در سکوت قدم زدیمهر دو می د...

وَ فکر کن اگر تو را دوست نداشتمچه‌ها که داشتمخودم را داشتم ک...

- از وقتی که اومدی یه چیزی با خودت آوردی ، که حتی اگه بری هم...

ای جانک خندانممن خوی تو میدانمتو خوی شکر داریبالله که بخند ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط