رفت عمرم در سر سودای دل

رفت عمرمٖ در سر سودای دل
وز غم دل نیستم پروای دل

دل به قصد جان من برخاسته
من نشسته تا چه باشد رای دل
دیدگاه ها (۳)

نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندمٖ ز بیدردیدلی چون لاله با داغ...

در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشتجان در هوای گوهر نایاب داده ایم...

سر به سر ملت عشقیم که تا جان داریم، سر و سودای رسیدن به شهید...

بجز غوغای عشق تو درون دل نمی‌یابمبجز سودای وصل تو میان جان ن...

ای ز سودای تو دل شیدا شدهزآتش عشق تو آب ما شدهعاشقان در جست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط