آه محبوبِ بی‌ رحمِ من!

آه محبوبِ بی‌ رحمِ من!

خوب که فکر می‌کنم ، میبینم بعضی‌ حس‌ها از من گرفته شده
من از زندگی‌ می‌‌نویسم و از لذت زندگی‌ ولی‌ رنجِ بودنش و چگونه بودنش سخت آزارم میدهد
و از درد می‌‌نویسم ، آنقدر که به بی‌ حد می‌‌رسد و کسی‌ مثلِ خودم را از پا در می‌‌آورد
دوست دارم از آدم‌ها حرف بزنم ، درگیر سایه‌ها می‌‌شوم
آرزو می‌کنم دیگر دوستت نداشته باشم ، در من بیشتر جان میگیری
روزی که هر چیزی،حتی نفس کشیدنم با یادِ تو شروع میشد، باید فکر روزی را می‌‌کردم که برای فراموش کردنِ تو، نفس کشیدن را فراموش کنم ...
باید فکر می‌کردم نبودنت پایانِ حسِ زندگی‌ و زنده بودن در من است
.
تنها گناهم این بود که بی‌ هیچ فکری درگیرِ تو بودم ... همین
دیدگاه ها (۵)

عاشقی…باید قسمته آدم بشه…وقتی شد یهو بخودت میاییمی‌بینی یکی ...

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

‌دلـتنـگـیقـوی تـریـن،واقـعی تـریـنو زیـباتـریـن حـس دنـیاسـ...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

عاشقانه های شبنم

فکر کردی همیشه هستم. فکر کردی هر وقت برگردی، همان منم با هما...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط