𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶
𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶
ــویو فروشگاه
ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آوردنو دوتا کلاه و کلی چیز میز خریدن و راه افتادن سمت خونه
ـــرسیدن
ات ویو
با سومین کلی خرید کردیمو رفتیم خونه درو باز کردم با مبینا و همی روبرو شدم
ات:(آب دهنشو صدا دار قورت داد)
سومین: ات اینا کین؟
ات: کسی که حکم دوست پسرامو دارن
مبینا و همی: مامیاشیم مشکل داری!*(بد فک نکنینا🙄)*
ات:(با قیافه اینکه پشماش ریخته به همیو مبینا نگا میکرد)
سومین: اوو ات!
ات: خب اینا ول کنین بیاین فیلم ببینیم، من وسایلو آماده میکنم تا یکیتون فیلم بزاره(به حالت اینکه میخواد ریدمانشو جم کنه)
سومین رفت دنبال کنترل بگرده، همزمان که داشت میز تلویزیونو میگشت
سومین: ات کنترلت کجاس؟
مبینا کنترل از رو مبل برداشت
مبینا: لازم نیست من میزارم(یکم حرص)
یکم بعد که وسایل آماده شد
ات داشت خوراکیارو میاورد خوراکیارو گذاشت رو میز داشت میرفت پیش سومین بشینه که مبینا دستشو میگیره میکشتش بین خودشو همی
نویسنده:
فیلم تموم شد سومینم دید اگه بیشتر بمونه قطعا خودشو ات جر میخورن پس رفت و بعدشم همی و مبینا با ات چس کردن ات ماجرارو توضیح داد
ویو فردا
ات ویو
دیشب خونه خودم خوابیدم صبح پاشدم آماده شدم یکم صبحونه خوردم یه تاکسی گرفتم رفتم مدرسه از در وارد شدم که
سومین ویو
دیدم ات اومد میخواستم برم پیشش که یادم افتاد باید نشون بدیم که از هم متنفریم پس داد زدم
سومین: تو یه عوضیی لیاقت این مدرسسرو نداری(داد)
ات ویو
فهمیدم قضیه چیه پس منم داد زدم
ات: من لیاقت این مدرسسرو ندارم؟(داد)(خنده عصبی) ببین کی داره به کی میگه
سومین: همچین میگی انگار رتبه یکه تجربیی (داد)
ات: نظرت چیه یه نگاه به لیست رتبه ها بندازی؟(داد)(دسته های کیفشو گرفت رفت)
//ات چون میخواست بره کره دوتا کنکور داد کنکور ایرانو که قبول شد چون میخواست مهاجرت کنه کره ازش کنکور کره رم گرفتن و ات اونم رتبه یک شد//
ویو بعد دانشگاه
ات ویو
کلاسام تموم داشتم داشتم وسایلمو جمع میکردم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم
ات: الو
پی دی نیم: الو سلام ات
ات: عه سلام
پی دی نیم: ات اون موضوع که گفتی یه نفرو پیدا کردم
ات: باشه الان میام
ــویو فروشگاه
ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آوردنو دوتا کلاه و کلی چیز میز خریدن و راه افتادن سمت خونه
ـــرسیدن
ات ویو
با سومین کلی خرید کردیمو رفتیم خونه درو باز کردم با مبینا و همی روبرو شدم
ات:(آب دهنشو صدا دار قورت داد)
سومین: ات اینا کین؟
ات: کسی که حکم دوست پسرامو دارن
مبینا و همی: مامیاشیم مشکل داری!*(بد فک نکنینا🙄)*
ات:(با قیافه اینکه پشماش ریخته به همیو مبینا نگا میکرد)
سومین: اوو ات!
ات: خب اینا ول کنین بیاین فیلم ببینیم، من وسایلو آماده میکنم تا یکیتون فیلم بزاره(به حالت اینکه میخواد ریدمانشو جم کنه)
سومین رفت دنبال کنترل بگرده، همزمان که داشت میز تلویزیونو میگشت
سومین: ات کنترلت کجاس؟
مبینا کنترل از رو مبل برداشت
مبینا: لازم نیست من میزارم(یکم حرص)
یکم بعد که وسایل آماده شد
ات داشت خوراکیارو میاورد خوراکیارو گذاشت رو میز داشت میرفت پیش سومین بشینه که مبینا دستشو میگیره میکشتش بین خودشو همی
نویسنده:
فیلم تموم شد سومینم دید اگه بیشتر بمونه قطعا خودشو ات جر میخورن پس رفت و بعدشم همی و مبینا با ات چس کردن ات ماجرارو توضیح داد
ویو فردا
ات ویو
دیشب خونه خودم خوابیدم صبح پاشدم آماده شدم یکم صبحونه خوردم یه تاکسی گرفتم رفتم مدرسه از در وارد شدم که
سومین ویو
دیدم ات اومد میخواستم برم پیشش که یادم افتاد باید نشون بدیم که از هم متنفریم پس داد زدم
سومین: تو یه عوضیی لیاقت این مدرسسرو نداری(داد)
ات ویو
فهمیدم قضیه چیه پس منم داد زدم
ات: من لیاقت این مدرسسرو ندارم؟(داد)(خنده عصبی) ببین کی داره به کی میگه
سومین: همچین میگی انگار رتبه یکه تجربیی (داد)
ات: نظرت چیه یه نگاه به لیست رتبه ها بندازی؟(داد)(دسته های کیفشو گرفت رفت)
//ات چون میخواست بره کره دوتا کنکور داد کنکور ایرانو که قبول شد چون میخواست مهاجرت کنه کره ازش کنکور کره رم گرفتن و ات اونم رتبه یک شد//
ویو بعد دانشگاه
ات ویو
کلاسام تموم داشتم داشتم وسایلمو جمع میکردم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم
ات: الو
پی دی نیم: الو سلام ات
ات: عه سلام
پی دی نیم: ات اون موضوع که گفتی یه نفرو پیدا کردم
ات: باشه الان میام
- ۲۰۶
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط