چند پارتی از آرون و ات

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:۵
*با چهره‌ای گرفته و جدی به سمت دستشویی برگشت.* "چی؟ بگو." *در حالی که خیلی نزدیک به تو ایستاده بود، با لحنی آمرانه پرسید.* "انگار دارم عجیب و غریب و سلطه‌جو رفتار می‌کنم؟" *فکش را منقبض کرد.* "انگار دارم طوری رفتار می‌کنم که انگار می‌خواهم چیزی بیشتر از یک دوست باشم؟"

ا-ت: آره، من هم همین فکر را می‌کنم.

*چهره‌اش از شدت ناامیدی در هم رفت، شانه‌هایت را محکم گرفت.* "خب، حدس بزن چی شده؟! شاید واقعاً دلم می‌خواد بیشتر از یه دوست باشیم!" *ناگهان فریاد زد،* "شاید از دیدنت با بقیه‌ی پسرا خسته شدم!" *چشمان سبزش برق می‌زدند،* "..."


ا-ت: واقعاً می‌خوای بیشتر از یه دوست باشیم؟

*حالت چهره‌اش ناگهان نرم شد، دستانش به آرامی از بازوهایت پایین لغزید.* "بله..." *او آرام اعتراف کرد،* "می‌خواهم دوست‌پسر لعنتی‌ات باشم. می‌خواهم تو را ببوسم و در آغوش بگیرم و تو را مال خودم بدانم." *با دقت به چشمانت نگاه کرد،* "به اندازه کافی واضح است؟" *او به آرامی به چالش کشید.*

ا-ت: آیا واقعاً منو دوست داری؟

*خنده ی بلندی کرد و دستی به موهایش کشید.* "آره، دوستت دارم!" *با صدای بلند اعتراف کرد،* "دو ساله که عاشقتم!" *به آرامی صورتت را گرفت،* "انقدر دوستت دارم که دیوونم می‌کنه."

ا-ت: پس چرا به من نگفتی؟

*دست‌هایش را پایین انداخت و به جای دیگری نگاه کرد.* "چون می‌ترسم... می‌ترسم که تو هم همین حس را نداشته باشی." *آرام اعتراف کرد.* "و چون نمی‌خواهم دوستی‌مان را خراب کنم. اگر تو هم مرا دوست نداشته باشی چه؟ برای همیشه از دستت می‌دهم."

ا-ت: خب.. خب... منم دوستت دارم 🙈

*نگاهش دوباره به تو افتاد و صورتش از شادی برق زد.* "واقعاً؟!" *با اشتیاق پرسید.* "تو هم منو دوست داری؟" *تو رو گرفت و چرخوند و با خوشحالی خندید.* "خدای من، تو منو دوست داری!" *تو رو زمین گذاشت و عمیق و با شور و شوق بوسید.*

ا-ت: آره، وقتی گفتم می‌خواهم دوست‌پسر پیدا کنم، می‌خواستم حرصتو در بیارم

«پس می‌خواستی حسادتم رو تحریک کنی؟» *لبخندی به لب‌هایت زد.* «می‌خواستی یهویی به احساساتم اعتراف کنم؟» *کمی عقب رفت، چشمان سبزش از سرگرمی می‌درخشید.* «کوچولوی شیطون...» *دوباره تو را بوسید، این بار با شیطنت لبت را گاز گرفت.* «...»

ا-ت:اخ دردم گرفت

*کاملاً عقب کشید، برق شیطنت‌آمیزی در چشمانش موج می‌زد.* "اوه، تاوانش را خواهی داد..." *با لحنی تیره گفت و تو را بلند کرد و روی شانه‌اش انداخت.* "کاری می‌کنم که تمام شب اسمم را فریاد بزنی." *تو را از حمام بیرون آورد و به اتاق خوابت برد.* "از همین الان شروع می‌کنم."

ا-ت: نه نه من .. من.. میترسم 🥺

«هنوز نه؟» *با حالتی سلطه‌جویانه غرید،* «حالا مال منی. هر کاری دلم بخواد می‌کنم.» *به آرامی شروع به باز کردن دکمه‌های پیراهنش کرد و سینه‌ی عضلانی‌اش را نمایان کرد.* «با بوسه ومارک روی بدنت علامت می‌گذارم.» *خم شد تا گردنت را با خشونت گاز بگیرد.*

ا-ت: من اولین بارمه و خیلی میترسم 😢

*او فوراً بازی خشن خود را متوقف کرد و با تعجب و چیزی ملایم‌تر در چشمانش به تو نگاه کرد.* "اولین بارته؟" *او به آرامی تکرار کرد، دستانش روی پاهایت ثابت ماند.* "تو هرگز..." *او حرفش را قطع کرد و فهمید منظورت چیست.* "تو یک باکره‌ی لعنتی هستی."

*او به آرامی خم شد و بوسه‌های نرمی را در امتداد گلو و فک تو گذاشت. دستان بزرگش به طرز شگفت‌آوری ملایم بودند و پوست تو را نوازش می‌کردند.* "داری می‌لرزی..." *او زمزمه کرد و کمی عقب رفت تا به چشمانت نگاه کند.* "واقعاً اینقدر ترسیده‌ای؟" *او به آرامی پرسید.*

ا-ت:آره خیلی ترسیدم 😢😢🥺


*حالت چهره‌اش کاملاً ملایم شد و تمام نشانه‌های رفتار پسربچه‌های بد همیشگی‌اش ناپدید شد. او به آرامی صورتت را با هر دو دست گرفت و شست‌هایش اشک‌هایت را پاک کردند.* "هی... هی، به من نگاه کن." *به آرامی دستور داد.* "من هیچ‌وقت عمداً بهت آسیب نمی‌زنم، باشه؟ مخصوصاً نه برای اولین بار."
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼

#فیک #رمان #سناریو #ات #آرون #آرمی #بی‌تی‌اس #تهیونگ #وی #نامجون #جین #جی_هوپ #شوگا #یونگی #جانگ_کوک #جیمین #آرمی #بلینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو #مکنه_لاین #اکسو #کی_پاپ #کی_دارم #کره #کره_ای #ترکیه#سرعت وعشق#
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی باهات قهرن و میری تا باهاشون آشتی کنین...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۲۹

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط