مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:24
دستش رو سمت فلیکس برد و موهای بلندش که روی صورتش ریخته بود و و مزاحم دیدن زیبایی فلیکس میشود رو کنار زد و دستش رو روی گونه اش گذاشت
هیونجین: چرا ؟چرا تو؟چرا بعد از این همه سال؟
فلیکس صورتش رو بیشتر به دست های گرم هیونجین فشار داد
فلیکس: سر...سرده
فلیکس اینقدر اروم زمزمه کرده بود که هیونجین متوجه حرفش نشد گوشش رو نزدیک لبهای فلیکس برد
هیونجین: چی؟
فلیکس: سردمه
هیونجین سرش رو سمتش چرخوند که لبهایش دقیق روبروی لبهای فلیکس قرار گرفت نگاهی به چشم های بسته و ارومش کرد و نگاهش رو پایین اورد که روی لبهای فلیکس قفل شد دلش میخواست اون ها رو ببوسه که این کار رو هم کرد به خودش قول داد فقط یه بوسه کوچیک باشه مک ارومی بهشون زد و و عقب رفت ولی اون لبهای صورتی و خیس بد وسوسه اش میکرد دیگه نمیتونست تحمل کنه و لبهاش رو روی لبهای فلیکس کوبوند و شروع به مکیدن اون خوشمزه ها کرد اون زیر قولش زده بود اون همین الان به این پسر نیاز داشت ولی نمیخواست دوباره بهش تجاوز کنه دلش میخواست اونم راضی باشه میخواست که اون...
یکدفعه چیزی کنارش زد تا تعجب نگاهش کرد فلیکس بود که با اشکی که داخل چشماش جمع شده بود نگاهش میکرد و دلش میخواست از هیونجین دور شه
هیونجین:فلیکس...کی بیدار شدی ؟
فلیکس خسته بود بدنش درد میکرد سردش بود احساس میکرد فلج شده انگار استخوان های بدنش یخ زده بودن نمیتونست تکون بخوره و تنها جایی که از بدنش گرم بود لبهاش بودن که اونم به لطف هیونجین بود
هیونجین: فلیکس...حالت خوبه؟
وقتی لرز ارومش رو دیدی تازه یادش اومد فلیکس گفته بود سردشه سریع ملافه رو بالا کشید و فلیکس چشمانش رو بست که مساوی با ریختن اشکاش شود و این هیونجین رو اذیت میکرد دلش نمیخواست اشک های پسر کوچیکتر رو ببینه دلش اروم و قرار نداشت میخواست فقط بغلش کنه و در برابر همه مشکل ها ازش مراقبت کنه با اینکه میدونست خودش دلیل مشکل های فلیکسه...
هیونجین: فلیکسم گریه نکن ...پیشم بمون من ازت مراقبت میکنم...دلم نمیخواد گریه هات رو ببینم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دستش رو سمت فلیکس برد و موهای بلندش که روی صورتش ریخته بود و و مزاحم دیدن زیبایی فلیکس میشود رو کنار زد و دستش رو روی گونه اش گذاشت
هیونجین: چرا ؟چرا تو؟چرا بعد از این همه سال؟
فلیکس صورتش رو بیشتر به دست های گرم هیونجین فشار داد
فلیکس: سر...سرده
فلیکس اینقدر اروم زمزمه کرده بود که هیونجین متوجه حرفش نشد گوشش رو نزدیک لبهای فلیکس برد
هیونجین: چی؟
فلیکس: سردمه
هیونجین سرش رو سمتش چرخوند که لبهایش دقیق روبروی لبهای فلیکس قرار گرفت نگاهی به چشم های بسته و ارومش کرد و نگاهش رو پایین اورد که روی لبهای فلیکس قفل شد دلش میخواست اون ها رو ببوسه که این کار رو هم کرد به خودش قول داد فقط یه بوسه کوچیک باشه مک ارومی بهشون زد و و عقب رفت ولی اون لبهای صورتی و خیس بد وسوسه اش میکرد دیگه نمیتونست تحمل کنه و لبهاش رو روی لبهای فلیکس کوبوند و شروع به مکیدن اون خوشمزه ها کرد اون زیر قولش زده بود اون همین الان به این پسر نیاز داشت ولی نمیخواست دوباره بهش تجاوز کنه دلش میخواست اونم راضی باشه میخواست که اون...
یکدفعه چیزی کنارش زد تا تعجب نگاهش کرد فلیکس بود که با اشکی که داخل چشماش جمع شده بود نگاهش میکرد و دلش میخواست از هیونجین دور شه
هیونجین:فلیکس...کی بیدار شدی ؟
فلیکس خسته بود بدنش درد میکرد سردش بود احساس میکرد فلج شده انگار استخوان های بدنش یخ زده بودن نمیتونست تکون بخوره و تنها جایی که از بدنش گرم بود لبهاش بودن که اونم به لطف هیونجین بود
هیونجین: فلیکس...حالت خوبه؟
وقتی لرز ارومش رو دیدی تازه یادش اومد فلیکس گفته بود سردشه سریع ملافه رو بالا کشید و فلیکس چشمانش رو بست که مساوی با ریختن اشکاش شود و این هیونجین رو اذیت میکرد دلش نمیخواست اشک های پسر کوچیکتر رو ببینه دلش اروم و قرار نداشت میخواست فقط بغلش کنه و در برابر همه مشکل ها ازش مراقبت کنه با اینکه میدونست خودش دلیل مشکل های فلیکسه...
هیونجین: فلیکسم گریه نکن ...پیشم بمون من ازت مراقبت میکنم...دلم نمیخواد گریه هات رو ببینم...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۲۲.۱k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط