نام رمان بارانی از جنس طوفان

نــام رمان: بارانـی از جنس طوفان.
نــام نویسنده: یاسمن علیپور.
ژانــررمان: جنایی _ عاشقانه _ غمگین.
خلاصه:
دختری به نام باران..
بارانی از جنس طوفان…
بارانی که بعد از دو سال، قصد طوفان را دارد…
بارانی که با وجود زخم های روی تنش هنوز بر سـر پای خود ایستاده است و فقط یک چیز را در ذهن و دلش تکرار می کند:
“انتقام”.
“انتقام”…
“انتقام”…
مقـــــدمه:
در جنگل من هوا سرد است ،آهوها با کفتار ها می چرخند ؛ روباها قصـد فریبم را دارند…
دیگـر گـرگی وجود نـدارد.
با وجود سختــی ها و زخــم های روی تنم…
من هنوز گــرگ مانــده ام…
پیشنهاد ما
رمان فنچ بغلی من |zahra_3کاربر انجمن نودهشتیا
عشق، برای ما نیست| parisa.hz کاربر انجمن نودهشتیا
با وجـود اینکه آسمان را ابر های تیره فراگرفته است ،من هنــوز به خورشیــد خیــره می شوم…
با وجــود اینکه همه چیــز بر علیه من است، ولی من هنوز بر فراز کــوه با غــرور زوزه می کشم ای ســـرنوشت من… بدان طــوفان سختــی هایت….
آتــش وجــودم را خــاموش نخواهــد کرد من تــا آخــر ایستاده ام…
******
من باران راد، بیست و شیش ساله، تک فرزند لیلا و امیر، با مدرک فوق لیسانس کامپیوتر، الان توی سلول تنها گوشه دیوار نشستم ؛ سلول زندان… ولی به چه جرمی؟! به جرم بی گناهی؟ بی عدالتی؟ بی انصافی؟ دو سال از عمرم توی این زندان گذشت ؛ دو سال از روزایی که می تونست بهترین روزای زندگیم بشه. دو سال که بی گناه این جا موندم. دو سالی که فقط باعث و بانیش یه مرد به ظاهر محترم و شریف ولی در باطن یک خوک کثیف بود.
چرا من اینجام؟ چرا دو سال برام بُریدن؟ به خاطر دزدی؟! به خاطر دزدی از خانواده احتشام زاده بزرگ! به خاطر محمود احتشام زاده پست، رزل، کثیف و…
هِـه! منـو دزدی؟ دزدی واسه چی؟ با وجود اون شرکت، ویلا، خونه، ماشین، دیگه چه دلیلی داره که دزدی کنم؟! می دونم.. می دونم همش یه پاپوش بود، یه نقشه ی از قبل تعیین شده بود تا منو به این جا بندازن ؛ تا منو این تو خفه کنن که نگم دیدم.. که نگم با چشمای خودم دیدم مامان بابام رو کشتن. که نگم جلوی چشم خودم با یه صحنه سازی تصادف کشتنشون..
ولی من کوتاه نمیام! این دو سال که چیزی نبود ؛ اگه شده بیست سال دیگه هم صبر می کردم تا انتقامم رو از اون احتشام زاده کثیف بگیرم تا انتقام خونی که از خانوادم ریخته شد رو بگیرم ؛ تا انتقام زجه هایی که اون روز زدم رو بگیرم، تا انتقام خون مامان و بابام، گریه هام، تنهایی هام، دردام، بدبختی هام، دیونه شدنم



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%d8%b7%d9%88%d9%81%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa/
دیدگاه ها (۱)

بنام دارنده ی هستینام کتاب سر اغاز یک انتهانام نویسنده زینب ...

فصل اولتمام بدنم درد می کرد. درد از نوک پاهایم به ستون فقرات...

نام رمان :رمان آوای بی قراریبه قلم :بی کسحجم رمان : ۳٫۰۹ مگا...

نام رمان: باران پاییزینام نویسنده: فرزانه فرجیژانر: غمگین، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط