P
P3۱🍯
صبح//
لارا«با صدای تَق و توقی از خواب بیدار شدم یکمی طول کشید تا چشمام کامل باز بشه اما وقتی کامل چشمام باز شد دیدم بابام داره لباس میپوشه و من الان تو اتاق اونم
& بابا
-جونم بیدار شدی فسقلی
&اوم اما من اینجا چیکار میکنم
-صبح خودم اوردمت گفتم بیدار میشی میبینی من نیستم میترسی
&شما میخواین جایی برین؟
-اره دارم میرم کمپانی
& کمپانی؟
-اره قشنگم میخوای توم بیای؟
& نوچ
-چرا بیا تو خونه تنها نمون
&اخه تو خونه راحترم
-باشه هر جور دوست داری
&کی بر میگردین
-ساعت پنج
&باشه
-دلت برام تنگ میشه؟
&اره خیلی
-منم قربونت بزم قول میدم تمام سعیمو بکنم تا زودتر تموم بشه
&ملسی🫠
-خوب من دیگه دارم میرم کاری نداری؟
&نه{از تخت بلند میشه و میره بغلش و محکم بغلش میکنه}
-{دستاشو دور بدنش حلقه میکنه} دخترم چیزی میخوای برات بگیرم
& نوچ{لپشو میبوسه و از بغلش میاد بیرون}
-عزیزم هنوز زوده تو برو بخواب
&چشم{میره و دراز میکشه رو تخت}
- خداحافظ نفسم{پیشونیشو میبوسه و پتو رو میکشه روش}
& خداحافظ بابایی جونم
-{میره}
ساعت ده صبح//
ادامه دارد...
صبح//
لارا«با صدای تَق و توقی از خواب بیدار شدم یکمی طول کشید تا چشمام کامل باز بشه اما وقتی کامل چشمام باز شد دیدم بابام داره لباس میپوشه و من الان تو اتاق اونم
& بابا
-جونم بیدار شدی فسقلی
&اوم اما من اینجا چیکار میکنم
-صبح خودم اوردمت گفتم بیدار میشی میبینی من نیستم میترسی
&شما میخواین جایی برین؟
-اره دارم میرم کمپانی
& کمپانی؟
-اره قشنگم میخوای توم بیای؟
& نوچ
-چرا بیا تو خونه تنها نمون
&اخه تو خونه راحترم
-باشه هر جور دوست داری
&کی بر میگردین
-ساعت پنج
&باشه
-دلت برام تنگ میشه؟
&اره خیلی
-منم قربونت بزم قول میدم تمام سعیمو بکنم تا زودتر تموم بشه
&ملسی🫠
-خوب من دیگه دارم میرم کاری نداری؟
&نه{از تخت بلند میشه و میره بغلش و محکم بغلش میکنه}
-{دستاشو دور بدنش حلقه میکنه} دخترم چیزی میخوای برات بگیرم
& نوچ{لپشو میبوسه و از بغلش میاد بیرون}
-عزیزم هنوز زوده تو برو بخواب
&چشم{میره و دراز میکشه رو تخت}
- خداحافظ نفسم{پیشونیشو میبوسه و پتو رو میکشه روش}
& خداحافظ بابایی جونم
-{میره}
ساعت ده صبح//
ادامه دارد...
- ۶۵۶
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط