به سوی تو،به شوق روی تو،به طرف کوی تو

به سوی تو،به شوق روی تو،به طرف کوی تو
سپیده دم آیم،مگر تو را جویم،بگو کجایی

نشان تو،گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا،ره تو می‌پویم،بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم،نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم،حدیث دل گویم،بگو کجایی

به دست تو دادم،دل پریشانم،دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا،بگو که از جانم،دگر چه خواهی

یک دم از خیال من نمی‌روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز حال من
تا هستم من،اسیر کوی توام،به آرزوی توام
اگر تو را جویم،حدیث دل گویم،،بگو کجایی

به دست تو دادم،دل پریشانم،دگر چه خواهی
فتاده‌ام از پا،بگو که از جانم،دگر چه خواهی

عبدالله الفت
دیدگاه ها (۷)

برق چشم تو به هر بت بخورد، می‌شکند ...! ...

آنها که گفته اند؛در دوستی هر کار و هر چه برای دوستت می کنی،ت...

صبح ، وقتی خنده اش با آینه خو می کند آفتاب از آه سردم سینه پ...

ماهی ِ تُنگ کوچکی هم اگر بودمفراموشم نمی‌شد دریا...هیچ موجود...

مذهب عشق❤️یارا نظرِ لطفِ تو ما را چو نصیب استدنیا به همه زیب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از عشق دوست بین که چه آمد به روی من ک...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط