Pt10
بعد از چند دقیقه:
جیمین شمع هارو فوت کرد و کیک رو برش داد اول کیک خوردیم
(نکته:شام خوردن حال ندارم بگم😅) با چایی ایرانی😁بعد ویسکی بردم با نوشیدنی الکلی متفاوت(هارهارهار)من کم خوردم حال بدی داشتم جیمین هم کم خورد بقیه اصلا نخوردن به غیر از تهیونگ و جونگ کوک (اون دوتا که...) حالت تهوع گرفتم رفتم سریع دستشویی تموم که شد رفتم بیرون نشستم رو مبل
مینجی:جیمین میشه بری قرصام رو بیاری(پروفن منظورشه)
جیمین:الان میرم
جیمین رفت که قرصام رو بیاره رسید به در اتاق تازه یادم افتاد چه بدبختی ام من که قد و قامت جیمین رو طبقه بالا عصبی تو چارچوب در دیدم یه برگه با قرص ضدبارداریم دستش بود رفتم پیشش به زور برگه رو ازش گرفتم برگه سونوگرافی بود خیلی گرخیده رفتم نشستم رو کاناپه قرصامم ازش گرفتم جلوش یدونه دیگه خوردم سریع اومد جلوم و دستم رو گرفت بعد قرص رو از دستم کشید و رفت نشست پیش یونگی ، یونگی شاد شاد بود.
یونگی:آخ جووون دارم عمو میشم😁
د.م(دوست های مینجی): یسسسسس داریم خاله میشیییییم
مینجی و جیمین: انقدر خوشحال نباشین(بغض)
یونگی لبخندش محو شد چون فهمید چیکار کردم
یونگی: مینجی نگو که داری بچه رو میکشی؟!!
مینجی: آ...آره چون 18 سالمه و آمادگی کافی ندارم(بغض)
جیهوپ:(بغض)
جیمین: مینجی خفه شووووو(بغض)
مینجی: خودت شات آپ(بغض سگی)
ادامه دارد...
جیمین شمع هارو فوت کرد و کیک رو برش داد اول کیک خوردیم
(نکته:شام خوردن حال ندارم بگم😅) با چایی ایرانی😁بعد ویسکی بردم با نوشیدنی الکلی متفاوت(هارهارهار)من کم خوردم حال بدی داشتم جیمین هم کم خورد بقیه اصلا نخوردن به غیر از تهیونگ و جونگ کوک (اون دوتا که...) حالت تهوع گرفتم رفتم سریع دستشویی تموم که شد رفتم بیرون نشستم رو مبل
مینجی:جیمین میشه بری قرصام رو بیاری(پروفن منظورشه)
جیمین:الان میرم
جیمین رفت که قرصام رو بیاره رسید به در اتاق تازه یادم افتاد چه بدبختی ام من که قد و قامت جیمین رو طبقه بالا عصبی تو چارچوب در دیدم یه برگه با قرص ضدبارداریم دستش بود رفتم پیشش به زور برگه رو ازش گرفتم برگه سونوگرافی بود خیلی گرخیده رفتم نشستم رو کاناپه قرصامم ازش گرفتم جلوش یدونه دیگه خوردم سریع اومد جلوم و دستم رو گرفت بعد قرص رو از دستم کشید و رفت نشست پیش یونگی ، یونگی شاد شاد بود.
یونگی:آخ جووون دارم عمو میشم😁
د.م(دوست های مینجی): یسسسسس داریم خاله میشیییییم
مینجی و جیمین: انقدر خوشحال نباشین(بغض)
یونگی لبخندش محو شد چون فهمید چیکار کردم
یونگی: مینجی نگو که داری بچه رو میکشی؟!!
مینجی: آ...آره چون 18 سالمه و آمادگی کافی ندارم(بغض)
جیهوپ:(بغض)
جیمین: مینجی خفه شووووو(بغض)
مینجی: خودت شات آپ(بغض سگی)
ادامه دارد...
- ۷۰۸
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط