تنها با دشمن برادرم
تنها با دشمن برادرم < 9
بعد حرفم همه یه نگاهی به خودشون کردن و بعد عمو گفت
_برادر زاده من به اندازه پدرش قوی باهوشه و من اصلا نمیخوام رای بدم به نظر شماها و همینطور که حرفاش شنیدید فهمیدید صلاحیت داره
و عمو حرفش تموم شد بهش لبخند زدم عمو همیشه پشتم بوده عمو یکی شرکت های دوست بابام بود عمو هم مثل ما شرکت بزرگی داشت و برای اینکه شرکت های ما باهم رابطه صمیمی داره تو جلسه اومده و بعد همه دوباره به هم نگاهیی کردن در گوش هم پچ پچ کردن و بعد اقای لی گفت
_باشه خانم کیم ما قبول میکنی شما بدون هیچ تغییر جای پدرتون بشینید اما لطفا اینده شرکت خراب نکنید
اقای لی حرفش زد و جلسه تموم کرد با لبخند از جلسه بیرون زد اما عموم و جونگکوک مونده بودن و عمو گفت
_دخترم بهت افتخار میکنم انقدر بزرگ فهمیده شدی مطعنم پدرت اون دنیا خیلی خوشحاله که دخترش حقش نذاشت یک درصد هم کم بشه
_ممنون عمو از شماهم ممنونم پشتم هستید
_ مگه میتونم پشت دخترم خالی کنم ماری اقای کنارتون کیه
_او عمو جئون جونگکوک رفیق صمیمی لادین قراره شده کنارم باشه تا قاتل گیر بیافته
_ماری چه کاری بود تو زحمت انداختیشون میگفتی خودم چند تا بادیگارد یا اصلا تهیونگ جیمین مراقبت بودن
_دیگه عمو جونگکوک اون شب پيش پلیس گفتش الان عیبی نداره به زودی قاتل گیر میافته
_اقای جئون لطفا مراقب ماری ما باشید ازش یکی در دنیا هست و اگر خسته شدید این کارت منه به خودم بگید تا خودم مراقبش باشم
_چشم اقا
بعد اینکه عمو جونگکوک از هم تشکر کردن عمو از اتاق رفت منم از صندلی پا شدم رفتم سمت در که جونگکوک وایستاده بود و یه نگاهی بهم کرد یه ابروشو داد بالا نیشخند زد گفت
_فکر نمیکردم انقدر خوب بشه
_منو دست کم گرفتی؟
_نه موهاتو کوتاه کردی
_اره
_چرا موهات خیلی خوشگل بودن که
_مهم نیست بریم
_کجا
_دفتر پدرم نگاهی بکنیم شاید چیزی فهمیدیم
_بریم
<دو هفته بعد>
داخل این دو هفته با جونگکوک همه چیز و همه جارو گشتیم و حتی دوستای بچگی بابام مامانم هم چک کردیم هیچی معلوم نیست هیچ جای دنیا نیست انگار اب شده رفته رو زمین همینطور که غرق فکر بودم تلفنم زنگ خورد
_افسر هستم صاحب پرونده پدرتون
_بله شناختم
_خانم کیم ما یه مورد پیدا کردیم که اعتراف کرده قاتله
_واقا
نمیدونم چجوری پا شدم رفتم اگاهی رسیدم اونجا به جونگکوک زنگ زدم بعد در موردش گفتم منتظر بودم بیاد باهم بریم داخل اتاق
_بریم ماری
_باشه
بعد اینکه وارد شدیم یه پسر هیکلی ترسناک دیدیم که دستاش بسته بود اون کسی نبود جز اکسم اون ادم ترسناک یعنی قاتله چطور امکان داره بعد اینکه منو دید حمله کرد به سمتم و جونگکوک منو پشتش قایم کرد افسر گرفتش و و همونطور که تلاش میکرد بهم حمله کنه گفت
_ماری حر / و / مز / اده میکشمت
بعد حرفش یکی اومد بردش و بعد افسر گفت
_لطفا بشینید
جونگکوک دستشو گذاشت پشتم منو به صندلی هدایت کرد خودش هم نشست
_ببخشید خانم ماری قرار نبود حمله کنه قرار بود ببینیدش فقط این اقا وقتی خواستی وارد خونه شما بشه توسط جونگکوک گیر افتاده و دستگیر شده و همراهش چاقو و... بوده و وقتی اومد اینجا گفت ماری را همانطور که پدرت مرد میمیره طبق اعترافش و رفتارش معلومه مظنون خودشه میشناسیدش
_بله ایشون دو سال دوست پسرم بود و رفتار تاکسیک سمی داشت انگار روانی بود و وقتی ازش جدا میشدم به بهونه بر میگشت یک بار پت که باهم خریدیم از پنجره گرفت و گفت بر نگردم میکشتش و فیلم فرستاد من دیر دیدمش بعد اینکه به ادرس رفتم اون هاپو رو پرت کرده بود و بعد اون اتفاق فکر کردم تموم شده نمیدونستم انقدر دنبالم بود
_ خانم ماری لطفا بیشتر مراقب باشید این اقا حکم اعدامش در اومده تقریبا دو روز دیگه حکم اجرا میشه
_ممنون افسر بابت کمک هاتون
بعد تشکر اومدم بیرون رو به جونگکوک گفتم
_جونگکوک ممنون قاتل پیدا کردی بدون تو نمیتونستم شاید خودمم میرفتم پیش خونوادم
_من کاری نکردم بریم برسونمت استراحت کنی
<یک هفته قبل>
امروز فهمیدم ماری اکسش روانیه و از تیمارستان فراریش دادم و اوردمش خونه خودم میدونستم دیوانه بار عاشق ماری و منم شب قبل وقتی ماری خواب بود رفتم کنارش دراز کشیدم فیلم گرفتم و داخل فیلم ماری بوسیدم و وقتی اکسش اون ویدیو را دید دیوونه شد میخواست اول منو بکشه اما بهش گفتم خونواده ماری فوت کردن و گفتم ماری خودش اومده به پام افتاده بود برام مهم نیست چیکار میکنی از خونه رفت با چاقویی که تو حیاط گذاشتم برداشت و منم دنبالش کردم اونجا که رسیدم گرفتمش بردم پیش افسر و با دیدن فیلم های دوربین مدار بسته معلوم شد واقا اومده بود ماری بکشه عالیه جونگکوک این نقشه خوبیه که ماری و افسر بیشتر از این دنبالم نیافتن
بعد حرفم همه یه نگاهی به خودشون کردن و بعد عمو گفت
_برادر زاده من به اندازه پدرش قوی باهوشه و من اصلا نمیخوام رای بدم به نظر شماها و همینطور که حرفاش شنیدید فهمیدید صلاحیت داره
و عمو حرفش تموم شد بهش لبخند زدم عمو همیشه پشتم بوده عمو یکی شرکت های دوست بابام بود عمو هم مثل ما شرکت بزرگی داشت و برای اینکه شرکت های ما باهم رابطه صمیمی داره تو جلسه اومده و بعد همه دوباره به هم نگاهیی کردن در گوش هم پچ پچ کردن و بعد اقای لی گفت
_باشه خانم کیم ما قبول میکنی شما بدون هیچ تغییر جای پدرتون بشینید اما لطفا اینده شرکت خراب نکنید
اقای لی حرفش زد و جلسه تموم کرد با لبخند از جلسه بیرون زد اما عموم و جونگکوک مونده بودن و عمو گفت
_دخترم بهت افتخار میکنم انقدر بزرگ فهمیده شدی مطعنم پدرت اون دنیا خیلی خوشحاله که دخترش حقش نذاشت یک درصد هم کم بشه
_ممنون عمو از شماهم ممنونم پشتم هستید
_ مگه میتونم پشت دخترم خالی کنم ماری اقای کنارتون کیه
_او عمو جئون جونگکوک رفیق صمیمی لادین قراره شده کنارم باشه تا قاتل گیر بیافته
_ماری چه کاری بود تو زحمت انداختیشون میگفتی خودم چند تا بادیگارد یا اصلا تهیونگ جیمین مراقبت بودن
_دیگه عمو جونگکوک اون شب پيش پلیس گفتش الان عیبی نداره به زودی قاتل گیر میافته
_اقای جئون لطفا مراقب ماری ما باشید ازش یکی در دنیا هست و اگر خسته شدید این کارت منه به خودم بگید تا خودم مراقبش باشم
_چشم اقا
بعد اینکه عمو جونگکوک از هم تشکر کردن عمو از اتاق رفت منم از صندلی پا شدم رفتم سمت در که جونگکوک وایستاده بود و یه نگاهی بهم کرد یه ابروشو داد بالا نیشخند زد گفت
_فکر نمیکردم انقدر خوب بشه
_منو دست کم گرفتی؟
_نه موهاتو کوتاه کردی
_اره
_چرا موهات خیلی خوشگل بودن که
_مهم نیست بریم
_کجا
_دفتر پدرم نگاهی بکنیم شاید چیزی فهمیدیم
_بریم
<دو هفته بعد>
داخل این دو هفته با جونگکوک همه چیز و همه جارو گشتیم و حتی دوستای بچگی بابام مامانم هم چک کردیم هیچی معلوم نیست هیچ جای دنیا نیست انگار اب شده رفته رو زمین همینطور که غرق فکر بودم تلفنم زنگ خورد
_افسر هستم صاحب پرونده پدرتون
_بله شناختم
_خانم کیم ما یه مورد پیدا کردیم که اعتراف کرده قاتله
_واقا
نمیدونم چجوری پا شدم رفتم اگاهی رسیدم اونجا به جونگکوک زنگ زدم بعد در موردش گفتم منتظر بودم بیاد باهم بریم داخل اتاق
_بریم ماری
_باشه
بعد اینکه وارد شدیم یه پسر هیکلی ترسناک دیدیم که دستاش بسته بود اون کسی نبود جز اکسم اون ادم ترسناک یعنی قاتله چطور امکان داره بعد اینکه منو دید حمله کرد به سمتم و جونگکوک منو پشتش قایم کرد افسر گرفتش و و همونطور که تلاش میکرد بهم حمله کنه گفت
_ماری حر / و / مز / اده میکشمت
بعد حرفش یکی اومد بردش و بعد افسر گفت
_لطفا بشینید
جونگکوک دستشو گذاشت پشتم منو به صندلی هدایت کرد خودش هم نشست
_ببخشید خانم ماری قرار نبود حمله کنه قرار بود ببینیدش فقط این اقا وقتی خواستی وارد خونه شما بشه توسط جونگکوک گیر افتاده و دستگیر شده و همراهش چاقو و... بوده و وقتی اومد اینجا گفت ماری را همانطور که پدرت مرد میمیره طبق اعترافش و رفتارش معلومه مظنون خودشه میشناسیدش
_بله ایشون دو سال دوست پسرم بود و رفتار تاکسیک سمی داشت انگار روانی بود و وقتی ازش جدا میشدم به بهونه بر میگشت یک بار پت که باهم خریدیم از پنجره گرفت و گفت بر نگردم میکشتش و فیلم فرستاد من دیر دیدمش بعد اینکه به ادرس رفتم اون هاپو رو پرت کرده بود و بعد اون اتفاق فکر کردم تموم شده نمیدونستم انقدر دنبالم بود
_ خانم ماری لطفا بیشتر مراقب باشید این اقا حکم اعدامش در اومده تقریبا دو روز دیگه حکم اجرا میشه
_ممنون افسر بابت کمک هاتون
بعد تشکر اومدم بیرون رو به جونگکوک گفتم
_جونگکوک ممنون قاتل پیدا کردی بدون تو نمیتونستم شاید خودمم میرفتم پیش خونوادم
_من کاری نکردم بریم برسونمت استراحت کنی
<یک هفته قبل>
امروز فهمیدم ماری اکسش روانیه و از تیمارستان فراریش دادم و اوردمش خونه خودم میدونستم دیوانه بار عاشق ماری و منم شب قبل وقتی ماری خواب بود رفتم کنارش دراز کشیدم فیلم گرفتم و داخل فیلم ماری بوسیدم و وقتی اکسش اون ویدیو را دید دیوونه شد میخواست اول منو بکشه اما بهش گفتم خونواده ماری فوت کردن و گفتم ماری خودش اومده به پام افتاده بود برام مهم نیست چیکار میکنی از خونه رفت با چاقویی که تو حیاط گذاشتم برداشت و منم دنبالش کردم اونجا که رسیدم گرفتمش بردم پیش افسر و با دیدن فیلم های دوربین مدار بسته معلوم شد واقا اومده بود ماری بکشه عالیه جونگکوک این نقشه خوبیه که ماری و افسر بیشتر از این دنبالم نیافتن
- ۱۲.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط