V

ŝŧŗãŋğë Ł♥Vƹ⁵

ریندو و سیسیل رفتن سمت ران که هنوز با هانما داشتن توانایی هاشون رو به رخ میکشیدن.سیسیلیا و ریندو یجا کنار کیساکی وایسادن .
هانما : الان که اینجاست ، میبینی.
ران : خیله خب.
ران و هانما اومدن جلوی سیسیلیا .
ران : سیسیل...یه کاری باهات داشتم، میشه همراهیم کنی؟
چشمک زد*
سیسیل یه ابروشو با کنجکاوی بالا انداخت و ساکت موند که هانما هم نزدیک شد.
کیتن...تو هنوز اقتخار اشنایی بیشتر با من رو ندادی ، نظرت چیه تو کافه-
که ریندو با مشت میزنه تو صورتش. هانما یکم تلو خورد و گونشو گرفت و یه پوزخند زد.ریندو دست سیسیل رو گرفت و انگشتاشون رو توی هم قفل کردن و سیسیل رو سمت خودش کشید و سرش رو روی سینه اش گذاشت و بازوشو دور کتف سیسیلیا انداخت و با یه نگاه خونسرد اما عصبی به هانما و ران چشم دوخت.
ریندو : هوی ، هانما ، حواست به رفتار و حرف زدنت باشه ، دستت به سیسیل بخوره تیکه بزرگت گوشته💢
هانما : اوی اوی...جدی هستی؟ من که بهش دست نزدم ، فقط ازش خواستم بریم کافه~ با همون پوزخند*
ران به سیسیل نزدیک میشه.
ران : میبینی سیسیل...حتی یه روزم نشده داره باهات لاس میزنه...چقد رومخه؟ منی که یکساله هم خونه ات هستم همچین کاری نکردم...بیا بریم کارت دارم.
سیسیل با خونسردی : جفتتون گه نخورین ، ران من یادمه تا وقتی گربه بودم همش فکر میکردی عجیبم...
ران : حقیقته.
ریندو : انیکی...💢
سیسیلیا : هیچکدومتون رو قبول ندارم. نه هانما ، نه تو ران. جفتتونم تلاش بی فایده نکنید که دیگه روی گربه منو نمیبینین و سگ میشم. حالا...
چرخید سمت صورت ریندو دستش رو یکم با محبت فشار داد.
سیسیلیا : من و رین کار داریم ، بای بای.
و با ریندو رفتن سوار موتور شدن.
هانما :😶
ران : 🗿
کیساکی : 😏
سیسیلیا توی مسیر دستشو دور کمر ریندو انداخت و سرش رو گذاشت روی شونه ریندو.
سیسیل : رین بریم کافه.
ریندو : مشکلی نداری؟ ( منظورش دم و گوششه)
سیسیل : نه
ریندو : اوکی.
با هم میرن یه کافه لوکس*
سیسیلیا یه ایس چاکلت میگیره و ریندو هم یه هات چاکلت.
ریندو حین خودن : سیسیل ، تو منو ول نمیکنی؟
سیسیل : ها ؟ معلومه که نه احمق ، اگه میخواستم زودتر از اینا میتونستم برم. درواقع من نگرانم...که شاید...چون...عجیبم و مثل یه زن واقعی نیستم...تو منو ولی کنی.
ریندو یهو سیسیلیا رو میگیره و رو پاش مینشونه.
ریندو : عمرا ولت کنم ، یه تار موی تورو با دنیا هم عوض نمیکنم.
سیسیل هم تو بغل ریندو اروم شد و گربه شد و خوابید.
ریندو هم سیسیل رو تو بغلش با موتور برد خونه که ران رو دید.

پایانننن این پارت
راستی ۲۴۰ تایی شدنمون مبارکککککککککک 🥳 🥹 🥲 🥳🥳🥳🥳
دیدگاه ها (۷)

اینم بلولاک درخواستیاگه کارکتری اشتباه بود بدونین من بلولاک ...

چالش

ودففففففاین ینی چییییی؟؟؟

تانجیروی منههه

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ²سیسیلیا که حالا توی بغل ریندو اروم شده بود با ...

اینم پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط