غزل افتاده به جانم قلمم معجزه کن

غزل افتاده به جانم قلمم معجزه کن
دل بی تاب مرا اول شعرت بنویس


تبِ دیدار من و آتش این فاصله ها
غزلِ حسرتِ ما را به حرارت بنویس
دیدگاه ها (۱)

ﭼﻨﺎﻥ ﺳﺮﻣﺴﺖ ﻭ ﺣﯿﺮﺍﻧﻢ ﻣﻦ #ﺍﻣﺸﺐﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﻣﻦ #ﺍﻣﺸﺐﮔﻬﯽ...

تا در آغــوشِ مَــن .... گُـل نکنـــــی .... ایــــن بــ...

مُحــــــکـم .... بغـــل بگــــیر مَــــرا ....تـا کـه بگـ...

از تاب و تب افتاده دلم یار ڪجایی؟هستیِ دل حضرت دلدار ڪجایی؟!...

فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کنبگش...

✍✍✍تار شد هفت‌آسمان‌ِمن بیا مهتاب کن عکسِ احساس‌ِمرا بر خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط