ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1.
𝒫𝒶𝓇𝓉:6.

ا/ت چند قدم عقب رفت تا به لبه‌ی میز برخورد کرد.

نفسش سنگین شده بود.

این واقعی نبود.
نمی‌تونست واقعی باشه.

ولی تهیونگ درست جلویش ایستاده بود.
گرمای بدنش، بوی تلخ عطرش، نگاه سنگینش…

همه‌چیز زیادی واقعی بود.

ا/ت بالاخره صداشو پیدا کرد.
+تو… چی هستی؟

لبخند کجی روی لب مرد نشست.

_ سؤال اشتباهیه.

بعد آروم‌تر خم شد.

_ باید بپرسی… چرا تو رو انتخاب کردم.

قلب ا/ت محکم توی سینه‌ش کوبید.

تهیونگ دستشو بالا آورد و خیلی آهسته تار مویی رو از کنار صورت دختر کنار زد.

حرکتش نرم بود ولی یه جور خطر توش خوابیده بود.
انگار هر لحظه ممکن بود اون لمس تبدیل به چیزی تاریک‌تر بشه.

ا/ت نفسشو حبس کرد.

+ تو شیطانی…

_ و تو دختری هستی که منو از جهنم بیرون کشید.

چشم‌های قرمز مرد برای لحظه‌ای درخشیدن.

_ می‌دونی چند سال منتظر بودم کسی اون بازی لعنتیو کامل انجام بده؟

ا/ت سعی کرد نترسه.
سعی کرد همون دختر بی‌خیال همیشگی بمونه.

ولی وقتی تهیونگ دوباره نزدیک‌تر شد، بدنش ناخودآگاه به میز چسبید.

تهیونگ زیرلب خندید.

_ بالاخره ترسیدی؟

ا/ت با لج گفت:
+ از تو؟ نه.

چند ثانیه سکوت شد.

و بعد—

تهیونگ ناگهانی دستشو دو طرف بدن ا/ت روی میز گذاشت و کامل محاصره‌ش کرد.

نفس دختر برید.

فاصله‌شون حالا فقط چند سانتی‌متر بود.

_ دروغ نگو، کوچولو.

صدای بمش مستقیم روی پوست ا/ت می‌نشست.

نگاهش از چشم‌های دختر پایین اومد…
روی لب‌هاش موند.

و ا/ت از این‌که قلبش به‌جای فرار، تندتر می‌زد متنفر بود.

تهیونگ خیلی آروم انگشتش رو زیر چونه‌ی ا/ت کشید و سرشو بالا آورد.

_ تو از تاریکی نمی‌ترسی…

لبخند خطرناکی زد.

_ برای همین جذابی.

بعد صورتش آروم نزدیک‌تر شد.

اون‌قدر نزدیک که نفس‌هاشون قاطی شد.

ا/ت حس کرد بدنش یخ زده ولی ذهنش داغه.

و درست قبل از اینکه لب‌های تهیونگ بهش برسه،
تهیونگ آروم در گوشش گفت:

_ خیلی خوشگلی...

(جهت دریافت اسمات به پیوی مراجعه کنید 🫩👍🏼)

<< فردا امتحان قران دارم 🤣>>
دیدگاه ها (۴)

فالو شه @989107_4617

عشق در تاریکی ۵۱.<< ویو ات >>غذا رو ک خوردیم کوک گفت خیلی خس...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:4 ...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط