fake

چند روز بعد
از زبان کلویی
عرررررر امروز میخوایم بریم پیش دایی و زندایی و جونگکوک البته اون ا/ت بیشعور هم هست
..............
کلویی:سلام دایی سلام زندایی سلام جونگکوکی بغل محکم
مامان و بابای کوک:سلام دخترم خوبی؟
کلویی:مرسی شما خوبین؟
مامان بابای کوک:مرسی دخترم
جونگکوک:سلام کلویی سلام عمه جون
کلویی:سلام دایی سلام زندایی سلام ا/ت
مامان بابای ا/ت:سلام دخترم
ا/ت:سلام کلی جون سلام عمه
مامان کلویی:سلام سلام به همه
اونشب کلی خوش گذشت خندیدن و عشق کردن اما اون شب یه اتفاقه بد افتاد
مامان کوک:م.ک/بابای کوک:ب.ک/مامان ا/ت:م.ا/بابای ا/ت:ب.ا / مامان کلویی:م.ل
م.ک رو به ا/ت: عزیزم میشه یه چند دقیقه با کوک برید بیرون
ا/ت:باشه زن عمو جون
کوک:چرا مامان
م.ک:بعدا میفهمید
کوک:باشه بریم ا/ت؟
ا/ت:باشه بریم کوکی
ویو ادمین(خودم)
اون دوتا رفتن بیرون ولی فقط از اتاق رفتن بیرون و دم در فالگوش وایساده بودن و این کاری بود که نباید میکردن ولی با انجام دادن این کار حرفایی رو شنیدن که درک کردنش براشون سخت بود
م.ک:ما نمیتونیم بزاریم این دوتا باهم بمونن...................

بالاخره بعد سالها پارت ۲ بخونید عشق کنید دوست داشتید لایک کنید و نظرتونو بگید
دیدگاه ها (۱)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

marry without love

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط