پارت ۳

پارت ۳

ادرین توجهی نکرد و ا/ت رو انداخت روی تخت و شروع کرد(دوهی:تورو جان پی دی نیم انقد منحرف نباش)

ا/ت:ولم کن قول میدم هر کاری بخوای میکنم هرکارییی(باگریه)

ادرین اهمیتی نداد و بعد از سه ساعت تموم کرد و رفت


۷صبح///

ا/ت بلند شد و حالت تهوع داشت

ا/ت:نکنههه .....نکنهههههه

ا/ت رفت داروخانه و بیبی چک گرفت و رفت تو مدرسه و امتحانش کرد و مثبت بود

ا/ت:چی.....نه.....وای نه ......بدبخت شدم

ا/ت با خودش گفت که باید به همکلاسیاش بگه و تصمیم خودشو گرفت که بگه و بیبی چک رو تو دستش گرفت و رفت

ا/ت:بچها میشه یه لحظه به حرفم گوش کنین

کوک:چیشده

ا/ت:را...راستش....من حاملم

کوک:دروغ نگو دختر

ا/ت:دارم راستشو میگم....دیشب ادرین باهام اینکارو کرد.....باور نمیکنین ....بیاین اینم بیبی چک.........

همه تعجب کردن

کوک:میدونم چیکارش کنم پسره ی حرومزاده رو

و به سمت دفتر مدیر رفت
کوک:سلام اقای مدیر

ا/ت:سلام

کوک:تاکی میخواید ادرین رو اینجا نگه دارید دیشب به ا/ت تجاوز کرده و ا/ت هم الان حاملست

مدیر:چی......دروغ نگین

ا/ت:داره راست میگه آقای مدیر

بیبی چک رو گرفت جلوش

مدیر:چییییییی
باید بفرستمش زندان دانش آموزا اینجوری فایده نداره

ا/ت حالت تهوع گرفت و به سمت دستشویی رفت

کوک:بنظرم باید سقطش کنی

ا/ت:نمیخوام اون بچه هم حق زندگی داره.....اونم قراره یروزی زندگی کنه.....نمیخوام اینکارو کنم.

کوک:خب باشه......پس اگه اینجوریه منم میخوام باباش باشم

ا/ت:داری راست میگی

کوک:معلومه که راست میگم .............من عاشقتم دختر.....دوست دارم بابای بچه هات بشم........

ا/ت ذوق کرد و پرید بغل کوک

ا/ت:خیلی دوست دارم

کوک:منم همینطور
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ا/ت رفت و کوک توی دفتر مدیر موندکوک:آقای مدیر راستشمدی...

پارت ۱۷صبح/////از زبون ا/ت :با الارم گوشیم از خواب بیدار شدم...

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط