p..12

p..12

روز بعد لیژان و وانگ حرکت کردن
لیژان ..صب کن شاید یکی بیاد واسه خداحافظ
وانگ ..کسی نمیاد بریم
لیژان.. باشه

یه صدایی اومد لیژان از کالسکه اومد بیرون
چن ژیوان.. حالتون چطوره
وانگ..ممنون مادیگه میخواییم حرکت کنیم به سمت مالی‌شان

چن ژیوان.. نمیدونم چی شده اما واقعا خیلی زود دارید میرید
وانگ .. چاره ای دیگه نیست

لیژان.. دینگ یوشی کجاست نمیدونی
چن ژیوان..فکر کنم تو اتاقش چطور

لیژان ..هیچی همینطوری
چن ژیوان.. یه سوال چرا ژان با شماها نیست

وانگ.. ژان به سفر رفته بدون خبر دادن به من
چن ژیوان..ها با کی رفته حالا

وانگ.. با شوکای و ییبو

چن ژیوان..پس حالا بایلو و چنگ تنها هستن
وانگ.. راستش فقط چنگ چونکه بایلو رفته دنبال ییبو

چن ژیوان ..پس من خواهرمو میارم پیش خودم اونجا تنها نمونه
وانگ..آره بیار چونکه اینجوری خیال منم راحت تره
چن ژیوان..نگران نباش یکم دیگه از گروه سایه اعتراف میگیریم و همه چیز حل میشه

وانگ ..نمیدونم حس میکنم یه چیز عجیبه
چن ژیوان..چی عجیبه

وانگ..با توجه به گروه سایه به این زودی دستگیر نمیشن

چن ژیوان.. تو زیادی داری فکر میکنی
وانگ.. باشه پس فعلا ما باید بریم
لیژان سوار شو

لیژان..چ...چی
وانگ ..نکنه انتظار داری تا شب همینجا بمونیم و صحبت کنیم

لیژان ..نه منظورم این نبود
الان سوار میشم

دینگ یوشی از خواب بیدار شد ای وایی دیرم شده باید با لیژان خدافظی کنم


لیژان سوار شو و یکم از جاده دور شدن که یه صدایی اومد میگفت لیژان

لیژان از کالسکه سرشو بیرون برد و بیرون نگاه کرد دید دینگ یوشی هست

دینگ یوشی.. یه دقیقه واستا
لیژان ..کالسکه نگه دار

وانگ ..وایستا
کالسکه چی نگه داشت

دینگ یوشی خوشحال شد سریع سوار اسبش شد و به سمت کالسکه حرکت کرد کمی بعد رسید

لیژان..روز اول اینقد دیر کردی
دینگ یوشی..متاسفم مطمعن باش جبران میکنم
دینگ یوشی خندید

لیژان.. واستا ببینم موهاتو حالت دادی اومدی پس بگو چرا دیر کردی

دینگ یوشی.. خب نمیخواستم روز اول زشت معلوم بشم

لیژان.. خندید هه احمق
دینگ یوشی.. بجای احمق باید میگفتی چقدر با فکرم

لیژان دینگ یوشی بوسید
دینگ یوشی این دیگه چی بود

لیژان بوسه خدافظی
دینگ یوشی.. خیلی جالب بود یکی دیگه هم میخوام

لیژان ..همین از سرت زیاده ما دیگه باید بریم
دینگ یوشی ..نمیشه یکم دیگه بمونی
لیژان.. نه نمیشه خب یکم زودتر بلند میشدی از خواب
دینگ یوشی.. خب دیگه خدافظ
لیژان.. باشه مراقب خودت باش

دینگ یوشی ..توهم همینطور به زودی میام دیدنت
لیژان ..خندید گفت باشه منتظرتم

وانگ ..خب دیگه خدافظی کافیه بریم
نگران نباش مراقب لیژان هستم ما دیگه میریم

دینگ یوشی.. به سلامت

لیژان تو کالسکه خیلی خوشحال بود چونکه دینگ یوشی گفته بود میاد به‌ مالی‌شان
دیدگاه ها (۵)

p..1۳ژان و ییبو وشوکای داشتن همینجوری میرفتنژان..من دیگه خست...

p...14پیرمرده..منو نکشید سرپرست مجبورم کردهژان..ازسرپرست منظ...

p...۱۱ییبو ژان شوکای تو جنگل بودن ژان.. حالا چیکار کنیم اون ...

p...10دینگ یوشی یه نفر پیش لیژان فرستاده بود که بهش بگه بیاد...

Part:22. #ریاست.عشقبا صدا زدنم تو...

{ winter } pt 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط