چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟
چه شد که شیوۀ بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی؟

منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم
توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت ای ماه
خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد، کس
نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

مَنَت به یک نگه آهوانه می بخشم
هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار دَرد فرستادیَم به جان، لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
دیدگاه ها (۱۲)

ﻫﻰ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻴﺎ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﺍﺯﻯ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ! ﺩ...

بعضـــی ها رهگذرند... از همــان اول... می آیـــند كه برو...

بـــــــــــــﮯِ منطــق ترین عضو بـבنـــــــم، چشمهـــــــ...

توی زندگی زخمهایی هست که تو باید بوس کنی تا خوب بشن... حرف...

عصرتون دلنشین ،☺️تو تکرار نخواهی شد هوای خودت را داشته باش ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط