من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیم

من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیم
جای پر زدن نداشتیم، ولی آسمونی بودیم
ابر و باروونو می دیدم، اما دنیامون قفس بود
چشم به دور دستا نداشتیم، همینم واسه ما بس بود
اما یک روز اونایی که ما رو باهم دوست نداشتن
تو رو پر دادنو جاتم، یه دونه آیینه گذاشتن
منه خوش باور ساده، فکر میکردم روبرومی
گاهی اشتباه میکردم، من کدومم تو کدومی
با تو زندگی میکردم، قفس تنگ و سیاهو
عشق تو از خاطرم برد، عشق پر زدن تا ماهو
♫♫♫♫
اما یک روز باد وحشی، رویاهامو با خودش برد
قفس افتاد و شکستو، آینه افتاد و ترک خورد
دیدگاه ها (۲)

"شاعرم شعر گران آورده امواژه از ژرفای جان آورده ام"آنچه لازم...

رنگ اشکم بی توداردارغوانی میشودسرفه هایم تازگی ها آن چنانی م...

شب بود وماه بود و خیابان و ... کاش تو...باران و عطر چایی وای...

تو گفته بودی می کشد دریا به هرسویتمن گفته بودم با توام! پارو...

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻 28𝑳𝑨𝑺𝑻 𝑷𝑨𝑹...

(Just a game?)Part13دیگه خسته شده بودیم همه رفتیم خونه(فردا)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط