من به خدا گفتم امروز پیعمبری از کنار خانه مان عبورکرد .
من به خدا گفتم امروز پیعمبری از کنار خانه مان عبورکرد .
ایشان فرموداند .
میدانم . چه گفت به تو . وایا تو هم سوالی پرسیدی .
نگاهم را از اسمان به زمین وجلوی پایم افکندم . کمی مکث کردم . گفتم فقط حس کردم که با دیگر انسانها فرق دارد . و ایشان دست مرا گرفتنند و فرمودند.
من همیشه از کنار خانه تان عبور میکنم . بیشتر مواقع شما اصلا متوجه نمیشوید .
که من میایم . با کمی من ومن پرسیدم .شما کی تشریف میاوردید که من متوجه امدنتان نمیشوم .
ایشان فرمودند . هر زمانی که بگویی اشهد ان محمد رسول الله <ص>. جا خوردم
گفتم من که روزی 10 بار در اذان وو9بار هم در نماز شما را صدا میزنم . وایشان در حالیکه لبخند ملیحی بر لب داشتند .
فرمودنند من هم لبیک میگویم . از شهر ودیارتان عبور میکنم .
بعد ار محاسبه ای زود گذر . در حالیکه خودم را جمع وجور میکردم به اسمان نگاه کردم . در قلبم همه حضور ها را اعلام کردم .
وایشان فر مودنند .برو من همیشه همراهتان هستم . هر چند که شما ها هیچ متوجه نیستید و نخواهند بود
ایشان فرموداند .
میدانم . چه گفت به تو . وایا تو هم سوالی پرسیدی .
نگاهم را از اسمان به زمین وجلوی پایم افکندم . کمی مکث کردم . گفتم فقط حس کردم که با دیگر انسانها فرق دارد . و ایشان دست مرا گرفتنند و فرمودند.
من همیشه از کنار خانه تان عبور میکنم . بیشتر مواقع شما اصلا متوجه نمیشوید .
که من میایم . با کمی من ومن پرسیدم .شما کی تشریف میاوردید که من متوجه امدنتان نمیشوم .
ایشان فرمودند . هر زمانی که بگویی اشهد ان محمد رسول الله <ص>. جا خوردم
گفتم من که روزی 10 بار در اذان وو9بار هم در نماز شما را صدا میزنم . وایشان در حالیکه لبخند ملیحی بر لب داشتند .
فرمودنند من هم لبیک میگویم . از شهر ودیارتان عبور میکنم .
بعد ار محاسبه ای زود گذر . در حالیکه خودم را جمع وجور میکردم به اسمان نگاه کردم . در قلبم همه حضور ها را اعلام کردم .
وایشان فر مودنند .برو من همیشه همراهتان هستم . هر چند که شما ها هیچ متوجه نیستید و نخواهند بود
- ۱۱۷
- ۰۳ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط