برف آدم را یاد خیلی چیزها می اندازد. یاد چترهای راه راه ر

برف آدم را یاد خیلی چیزها می اندازد. یاد چترهای راه راه رنگی در روزهای کودکی، یاد سر پناه های موقتی در خیابان های شلوغ، یاد شعرهای نوجوانی، شور های جوانی و یاد رویاهایی که هیچ روزی به حقیقت نرسید. امروز، اما من زیر بارش برف، بی چتر رنگی، بی سر پناه و بدون حسرت از نرسیدن رویا هایم به حقیقت زندگی به آسمان نگاه کردم و گذاشتم تا تمام غم هایش را به سر و رویم ببارد. صبورانه به صدایش گوش کردم و بوی نمناک دردش را با تمام وجود نفس کشیدم. زیر برف قدم زدم و بر تمام سنگ فرش های خیابان، نقش رویایی را دیدم که روزی به حقیقت خواهد رسید. چقدر شبیه آسمانم امشب...
دیدگاه ها (۱)

خیلی وقت است که دلتنگی هایم را به روی خودم نیاوردم. و با هر ...

سه نقطه می گذارم و تو سکوت می کنی. سه نقطه می گذارم و تو رد ...

برف که می بارد حتی وقتی که مثل غبار است، حتی وقتی که هنوز به...

ساده که می شوی همه چیز خوب می شود. خودت، غمت، مشکلت، غصه ات،...

نومیدی

#P𝗔R𝗧 : 18 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط