تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۳
تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۳
بکی:میدونی انیا چقدر به خاطر تو گریه کرد
کنی:دامیان دزموند اینجا چه غلطی میکنه؟
بکی:دامیان و انیا با هم تو راب*طه بودن،..و به هیچکس نگفتن
فردی و ترتیوس:چییییی؟
دامیان:اونطور نیست که فکر میکنی!
بکی:پس چی ها؟
دامیان:من برات_
لوسی:دامیان عوضی تو با اون فورجر بودی؟آها فهمیدم تو با اون دهاتی کاری نداری حتما مجبورت کرده...نگران نباش دامی الان میرم حسابش و کف دستش میزارممممم
و بعد رفت به همون سمتی که انیا رفته بود
دامیان:وای نههههه
بکی:میخواد با انیا چیکار کنه اصلا کیه دامیان توضیح بده؟
دامیان:الان وقت ندارم زنگ بزن پلیس من میرم دنبالشششش
ویو آنیا:رفتم تو ی کوچه باریک و گریه کردم که صدای لوسی و شنیدم
لوسی:به به دختر نق نقو
آنیا:برو اونور
لوسی اومد جلو و موهای انیا رو کشید و چسبوندش به دیوار و بعد یه چاقو آورد بیرون و گرفت زیر گلوی آنیا
آنیا:تو...داری چه غلطی میکنی؟
لوسی:خودم میکشمت...
دامیان:لوسی گدلیارددددد
لوسی برگشت و موهای انیا رو ول کرد
لوسی:اوه دامیان داشتم ایشونو ادب میکرد....
که دامیان گردن لوسی و گرفت و گفت:دختره ی روانی یا مات و از زندگی من و آنیام میکشی بیرون یا خودم همین الان خفت میکنم
لوسی چاقو رو برد سمت دامیان و دامیان چاقو رو گرفت و پرت کرد اونور
لوسی:د...دارم...خ...خفه...می...میشم....
دامیان:بگووو؟بگو که پات و از رندگی منو انیا فورجر میکشی بیرون؟
لوسی:ن...نهههه
دامیان بیشتر گلوی لوسی رو فشار داد
لوسی:ب...باشه...باشههه و...ولم کن
دامیان لوسی ول کرد و گفت:خوبه حالا برو گمشو
لوسی و دوید و با سرعت از اونجا دور شد
دامیان برگشت سما آنیا و گفت:آنیا تو خوبی؟
آنیا:...
دامیان:م...من برات توضیح می_
آنیا:توضیح نمیخوام
و بعد خواست بره که دامیان دستشو گرفت
دامیان:...........................................................
بجه ها پارت بعد و میخوام من*حر*فی بنویسم اگه گزارش کردن تغییرش میدم...
بسمالله استغفرالله بیییسممممممییییووووووولللهههههه و وووووو رحمانننننننیوررررحیممممممم
بکی:میدونی انیا چقدر به خاطر تو گریه کرد
کنی:دامیان دزموند اینجا چه غلطی میکنه؟
بکی:دامیان و انیا با هم تو راب*طه بودن،..و به هیچکس نگفتن
فردی و ترتیوس:چییییی؟
دامیان:اونطور نیست که فکر میکنی!
بکی:پس چی ها؟
دامیان:من برات_
لوسی:دامیان عوضی تو با اون فورجر بودی؟آها فهمیدم تو با اون دهاتی کاری نداری حتما مجبورت کرده...نگران نباش دامی الان میرم حسابش و کف دستش میزارممممم
و بعد رفت به همون سمتی که انیا رفته بود
دامیان:وای نههههه
بکی:میخواد با انیا چیکار کنه اصلا کیه دامیان توضیح بده؟
دامیان:الان وقت ندارم زنگ بزن پلیس من میرم دنبالشششش
ویو آنیا:رفتم تو ی کوچه باریک و گریه کردم که صدای لوسی و شنیدم
لوسی:به به دختر نق نقو
آنیا:برو اونور
لوسی اومد جلو و موهای انیا رو کشید و چسبوندش به دیوار و بعد یه چاقو آورد بیرون و گرفت زیر گلوی آنیا
آنیا:تو...داری چه غلطی میکنی؟
لوسی:خودم میکشمت...
دامیان:لوسی گدلیارددددد
لوسی برگشت و موهای انیا رو ول کرد
لوسی:اوه دامیان داشتم ایشونو ادب میکرد....
که دامیان گردن لوسی و گرفت و گفت:دختره ی روانی یا مات و از زندگی من و آنیام میکشی بیرون یا خودم همین الان خفت میکنم
لوسی چاقو رو برد سمت دامیان و دامیان چاقو رو گرفت و پرت کرد اونور
لوسی:د...دارم...خ...خفه...می...میشم....
دامیان:بگووو؟بگو که پات و از رندگی منو انیا فورجر میکشی بیرون؟
لوسی:ن...نهههه
دامیان بیشتر گلوی لوسی رو فشار داد
لوسی:ب...باشه...باشههه و...ولم کن
دامیان لوسی ول کرد و گفت:خوبه حالا برو گمشو
لوسی و دوید و با سرعت از اونجا دور شد
دامیان برگشت سما آنیا و گفت:آنیا تو خوبی؟
آنیا:...
دامیان:م...من برات توضیح می_
آنیا:توضیح نمیخوام
و بعد خواست بره که دامیان دستشو گرفت
دامیان:...........................................................
بجه ها پارت بعد و میخوام من*حر*فی بنویسم اگه گزارش کردن تغییرش میدم...
بسمالله استغفرالله بیییسممممممییییووووووولللهههههه و وووووو رحمانننننننیوررررحیممممممم
- ۷۷۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط