لبْ انارى و دو ابرويِ تو چاقويَت بود

لبْ انارى و دو ابرويِ تو چاقويَت بود

شبِ يلدايِ مجانين، شبِ گيسويَت بود...



#تا_یلدا
دیدگاه ها (۰)

هجمه چشمان تو دل می برد از منهر خنده زیبای تو سر می برد ازتن...

سجاده نشینِ با وقاری بودمای بر پدر کرشمه هایت صلوات...

بسپار به دستان من این خرمن مو را من زاده شدم ساقه ی گندم بشم...

خنده ات کشت مرا روح و روانم بفداتهمه دارو ندارم می د هم پی چ...

من تو را بر شانه هایم می کشم

من تو را بر شانه هایم میکشم؟ یا تو میخوانی به گیسویت مرا؟🥀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط