پارت

پارت ۱۰✨

ازدواج اجباری

فک کردی باز اسمات میزارم نمیزارم یوهااااااا😁😂

ویو صبح

همه سر میز بی صدا بودیم که یونا حرف زدن رو شروع کرد
۰تهیونگااااا(عشوه و لوسس)

تهیونگ

-جونم

امروز میای بریم خرید

-چرا که نه خوشگلم

-من آماده میشم بعد که تموم شدی بیا بالا

ویو بعد از صبحانه
ا.ت
از همه تشکر کردم و رفتم بالا در اتاق رو باز کردم تهیونگ تو جذاب ترین حالت بود بدون لباس و فقط با یک شلوار (هعی خدا شانس بده)تهیونگ اومد سمتم و با دستاش صورتمو قاب کرد و بوسه ای به لبام زد و بوسه ادامه داشت

بعد از چند مین
در توسط رزی باز شد و تهیونگ رو هول دادم و پرت شد رو تخت و دستم توسط تهیونگ گرفته شد و افتادم روش.....( فیلم هندیه)

¥من که چیزی ندیدمممممم و رفت بیرون

وایساااااااااا(با صدای بلندددد)

- چیه خوشت نیومد ؟؟؟؟(نیشخند)

چرااا ایننن کاااارااااارووو میکنیییی اقایییی کیمممم

- چون زنمی و دوست دارم

انتقام میگیرمممم آقایی کیم

- چجوری پرنسس

میبینی !!وایسااا لقب جدید پیدا کردی ؟؟؟

-اره

چرااا

-چون دوست دارم

با حرس و چشم غره نگاش کردم

- وای پرنسسم خیلی کیوتی

من کیوتتتت نیستممممم

- هستی

خدایااااا چه گیری کردیما

ـ اره گیر ی آدم خوشتیپ و خوشگل (راست میگه دختره قدر نشناس 😐)

یااا تهیونگاااا چه اعتماد به نفس دارییییی

-) (خنده ) توهم خیلی کیوتی بچه جونننن

تهیونگ

ـ هوم؟؟

اگه تونستی منو بگیر

- وایساااا!!! چییییی؟؟

--------------------
دیدگاه ها (۳)

پرنسس رو فالو کنید✨🪽@lisa_2525

پارت ۹🌙ازدواج اجباری ✨ویو ا.ت همه باهم تعجب کردن ولی بعد چند...

باران تاریک ۲

Good Girl part 5+تهیونگ ببخشید من نمیخاستم اون چوب رو بزنم ت...

☆ پسر بد ☆☆_bad boy_☆Part: 15ویو یونا تو حال خودم بودم. خودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط