خب دوستان توی یکی از استوریام گفته بودم باز میخواید مثل ا

خب دوستان توی یکی از استوریام گفته بودم باز میخواید مثل این یکی https://wisgoon.com/p/QAZGHV9C5U
از خوابم براتون بنویسم که گفته بودی اره پس بریم برا پارت اول
Part 1
(خدایی هیچ ایده ای برا اسمش ندارم اسمشو بزارم عروس فراری نه این نه یه چی که به موضوعش بیاد اممم )«خواب رویایی من»


کسی که دوستش دارم ولم کرده..
ناپدید شد بعد از اون همه قول و وعده.
الانم قراره با کسی ازدواج کنم که نه میشناسمش، نه میدونم چند سالشه ، زشته ، خوشگله ، مهربونه ، باور کنید یا نه حتی نمیدونم مرده یا زن!
تنها چیزی که میدونم اینکه خیلی پولداره
خیلی
در حدی که پدر و مادر من حاضرن منو دو دستی تقدیمش کنن...

الان تو اتاقم نشستم بهم گفتن وسایلتو جمع کن لباس مناسبی بپوش میریم عمارت اون امادم کنن حتی لباس عروسیم هم خودم انتخاب نکردم ، کلا من از هیچی خبر ندارم یه ساعت دیگه منو میبرن تا اونجا امادم کنن.

من که انگیزه ای ندارم یکم گوشیمو چک میکنم .



یه فکری به سرم زد اگه فرار کنم...اگه به دوستم بگم اون کمکم می‌کنه اره خودشه.
به ساعت نگاه کردم هنو نیم ساعت مونده ، سریع شماره دوستمو کرفتم ولی جواب نداد چند بار بهش زنگ زدم ولی هیچ ، نمیتونستم هم از گوشی بقیه استفاده کنم چون ممکنه مشکوک بشن حتی نمیتونم به مادرش زنگ بزنم.
وایستا میتونم به د.ت (اسم اون یکی دوستتون) بگم اونم میتونه کمکم کنه ولی بازم همون نتیجه چطور ممکنه هر دو نفرشون غیب بشن؟!
اونم الان ؟؟ امکان نداره
که صدای در بلند شد مادرم بود
مادر : هی ا.ت زود باش ماشین پایین منتظره ته

با ناباوری ساعتو نگاه کردم اینقدر. زود زمان تموم شد ؟
مادرم هی می‌گفت زود باش پس بی خیال وسایل و لباس شدم همون جوری رفتم پایین اگه شانسی هم برای فرار داشتم دیگه پرید..
اینقدر حالم گرفته بود که نه به مدل بالای ماشین اهمیت میدادم نه به عمارت

چقدر زود رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و طبق راهنمایی کارکنان اونجا منو بردن به یک اتاق که لباس عروسمم اونجا بود
برخلاف قبلا که خیلی برام اهمیت داشت که لباس عروس چی بپوشم کاملا بی اهمیت بودم حتی نگاهشم نکردم لباسو با کمک دو زن که وا کن من نبودن پوشیدم فکر کردین میخوام فرار کنم نه عزیزان شانس فرارمو برا همیشه از دست دادم.
لباس پوشیدنم تموم شد ارایشم هم تموم شد موهامم درست شد حتی به خودم نگاه نکردم
یکی از خدمتکارا اومد و گفت که اقا منتظره فکر کنم بلاخره قراره از اقا داماد پرده برداری بشه
خو حالا چه اصراریه ؟ بعدا بیاد دیگه گمشو بابا ولم کن میخوام بمیرم ‌.
آخرش مجبور شدن که برم منو بردن به یک سالن خیلی بزرگ که چند برابر خوته خودمون بود .
باید خوشحال باشم بلاخره به اون ویلا که خوابشو میدیدم اومدم ماشین های گرون جواهر همه چی خوب پیش می‌ره من باید خوشحال باشم اره؟ ولی نیستم
صدای قدم های چند نفر رو از پشت سرم شنیدم لی برنگشتم ببینمشون همون جوری سرمو پایین انداخته بودم

؟؟؟: چقدر خوشگل شدی درست همون طور که همیشه میخواستیم شد درسته؟
اون صدا..چقدر اشناست..نکنه...نکنه بدون درنگ برگشتم و اره خودش بود خود عوضیش بود
درحالی که اشک تو چشمام جمع شده بود ناباور بهش نگاه میکردم یعنی قرار بود با اون ازدواج کنم کسی که در قابمو به رو شباز کرده بودم ؟
زیر لب زمزمه کردم: کاتسوکی

ناباور نگاهم میکرد: چرا گریه می‌کنی ؟ خودت این لباس و این مدل مو و آرایش رو می‌خواستی یعنی نظرت عوض شده؟
وای خدای من مدل مو و آرایش و لباس عروس اصلا بهشون نگاه ننداختم اینا همون ها بود که با باکوگو همیشه درموردش حرف میزدم تو عالم خودم بودم که ریشه افکارمو پاره کرد و منو به دنیای واقعی برگردوند
باکوگو: به پدر و مادر و دوستات گفتم بهت نگن میخوام غافلگیرت کنم





خو برادر ریدی اگه یکی از دوستاش جواب تلفونشو داده بود الان عروسی بودید بدون عروس
خو چه عرض کنم عروسی کردید و رفتید دنبال عشق حالتون دیگه راستی اینو دقیقا مثل خوابم ننوشتم ولی موضوعش همونه فقط یکم تفییرش دادم
چیه می‌خواستی خوابم که مال خودمه و باعث دلخوشیمه رو بنویسم نه جناب اشتباه فکر کردی👍

حاجی این خوابم با شخصیت منی که میگم من عمرا از ازدواج کنم جور نی 😂 البته نه اگه باکوگو بیاد : نامزدمو بدید برم🏃
دیدگاه ها (۲۰)

استوری درخواستی

༺ جــــدیـدتــریـن‌هـا رســـیـد! ༻در کانال 🄼🅈🄻🅄🅇، با اکسسوری...

خب گفته بودید از شیطان کش بنویس و خواسته بودید که از سانمی ب...

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه باید عرض کنم که ویس نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط