📚 #برشی_از_کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم

📚 #برشی_از_کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم

⏺یکبار ماه رمضان بود. ما همه از همان بچگی به ماه رمضان علاقه داشتیم. رادیوی بزرگ آقای مدیر را روی دو تا چوب می‌گذاشتند، پشت دیوار ساختمان مدرسه، و سحر روشن می‌کردند. تا سه تا دِه صدای آن می‌آمد!

⏺آن سال ماه رمضان تابستان بود و عشیرهٔ ما هم پلاس‌های خودشان را کنار جوی آب تنگل زده بودند. آب از در خانه ما عبور می‌کرد صدای غلت خوردن شبانه آن و روشنایی و زلال روز از آن و خنک و پاکی خاص آن که از چشمه‌سارهای پر از برف کوه تنگل می‌آمد روح هر آدمی را صیقل می‌داد.

📚 #از_چیزی_نمی‌ترسیدم زندگی‌نامهٔ خودنوشت شهید سپهبد #حاج_قاسم سلیمانی
#ماه_رمضان | #رمضان ✨
#حاج_قاسم | #جان_فدا
#مکتب_شهدا 🤍🕊️
🇵🇸 https://splus.ir/maktab_shohada313
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی بازی ممنوع

#ترسناک #بوقت.ترسیک شب سرد زمستونی بود،هوا گرگ و میش بود و ب...

آخرین خبر : مژده‌ رسول خدا(ص) به روزه‌داران ماه شعبان تاریخ...

چند تن از خوارج، که هم کین علی را به دل داشتند و هم کین معاو...

۱لباسش را در آورد و آن را روی مبل انداخت و غرق در بوی عرق به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط