p

p¹²

---

قسمت ۱۲: بیداری از خون

ویو ا/ت
صدای سکوتی سنگین روی جنگل افتاده بود. هنوز دستم روی پنجره بود و نگاه‌هام دنبال بدن نیمه‌جان وی می‌گشت. اما چیزی که دیدم، کاملاً غیرممکن بود.
چشم‌هاش، قرمز، پر از خون و در عین حال زنده بودند. نفسش، آرام اما خشن، روی شیشه‌ها می‌پیچید.

_ "وی… تو… زنده‌ای؟!"
هیچ جوابی نداد. فقط لبخند مبهمی زد، لب‌هایی که هنوز رد خون رویشان بود.


---

ویو وی
احساس درد رو کمتر حس می‌کردم، خونم داشت با سرعت عجیبی خودش رو تجدید می‌کرد. هر زخمی، به جای اینکه ضعیفم کنه، قدرت می‌داد.
_ "این… هیچی نیست… هنوز می‌تونم ادامه بدم…"
چشمام دنبال ا/ت بود، و وقتی نگاهش کردم، دیدم چطور ترس و نگرانی توی نگاهش موج می‌زد.
با لبخند خونی و آرام، به سمت پنجره پرواز کردم و به فاصله‌ی چند سانتی‌متری ا/ت ایستادم.


---

ویو ا/ت
خوشحال شدم حالش خوبه خب اینم حداقل مزایای خون اشاماس اما صدای تیر سوم هم به گوش رسید یعنی از طرف کی بود؟
برگشتم دیدم شوگا بود که شلیک کرد اما به کی؟

---

ویو شوگا
دیدم حواس اون عوضی پرته سریع به پاش همونطور که وی گفت شلیک کردم و سریع به وی علامت دادم که کارش رو یکسره کنه

---
ویو وی
شوگا حرف نداره(بله ما هم میدونیم😂)سریع با علامت به سمتش رفتم خیلی گرسنه بودم بعد گرفتمش و نیشم را تو گردنش فرو کردم داشتم لذت می‌بردم همونطور که اون عوضی جون میداد و التماس می‌کرد که یاد سهم جونگکوک افتادم من دیگه سیر شده بودم پس بقیه ش رو به جونگکوک سپردم ولی گفتم از خونه ببرتش و هرکاری میخواد باهاش بکنه ولی موند سهم شوگا ی سهم درست و حسابی مطمئنم توقع داره پس ۱/۴ اموال اون عوضی رو بهش دادم بعد از اینکه کارام با اون دو تا تموم شد رفتم پیش ا/ت

---

🩸ادامه دارد ...
منتظر باش!
حمایت کن دلبندم و امروز دو پارت گذاشتم چون دیر دیر پارت ها رو گذاشتم پس غذر خواهم🙃
دیدگاه ها (۲)

p¹²---ادامه پارت قبل...الان دیگه سیر شده بودم پس امشب وقتشه ...

p¹³--- قسمت ۱۳ : شبی رویاییبچه ها چون فول اسمت داخل کامنتا و...

p¹¹---قسمت ۱۱ : نقطه ضعفویو ا/تنفس‌هام بریده‌بریده شده بود. ...

بریم در مورد چند تا از سختی هایی که بانی کوچولوم تحمل کرده ر...

**پارت ۴**ویو ا/تاز مدرسه که اومدم بیرون، حس می‌کردم چشم‌ها ...

پارت ۲

تک پارتی شوگا( طولانیه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط