من ماندهام ز پا

من مانده‌ام زِ پا
ولی آن دورها هنوز،
نوری‌ست
شعله‌ای‌ست
خورشید روشنی‌ست؛
که می‌خواندم مُدام!
اینجا درونِ سینه‌ی من
زخمِ کهنه‌ای‌ست
که می‌کاهَدَم مُدام....

#حمید_مصدق
دیدگاه ها (۱)

-هی...دلبستگی، دلبستگی به زندگانی! زندگانی چه بود؟ ای داد......

دلم برای خنده‌های بی‌ دلیلبرای شادمانی‌هایِ بی‌ سبب برای بی‌...

.من مرگ #نور را باور نمی کنم و مرگ عشقهای قدیمی را مرگ گل هم...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

شاید واقعا ضعیفماری من ضعیفمضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط