پارت نوزدهم

پارت نوزدهم


لینا: شما چرا دستتون خونی هست
یونگی: خب یکی باهامون دعوا کرد ماهم
زدیمش
لینا: واقعا که
خیلی خب بریم
توی ماشین لینا کنار یونگی نشسته بود ازش درباره مادر خودش پرسید
لینا: یونگی مادر من کجاست
یونگی: جیمین به مادرت پول داد اونو به یه کشور دیگه برد تا جیکوپ اونو نکشه
لینا لبخند زد و هیچی نگفت

رسیدن فرودگاه
لینا: ببینم اون خوشتیپه جیهوپه
که دیدم تهیونگ و یونگی و جیمین با عصبانیت دارن نگام میکنن
لینا: چیه خب ولی واقعا خیلی خوشگله
وقتی جیهوپ اومد به همه شون سلام داد

بعد جیمین گفت امشب مهمونی بگیریم
بخاطر جیهوپ
اعضا: باشه
همه رفتن خونه
لینا: جیمین من کدوم لباس رو بپوشم هر دو خوشگلن
جیمین: دقیقاً چون هر دوش خوشگله یه لباس دیگه باید بپوشی
لینا: اصلا نظر نخواستم خودم میگم اومممم اینو می‌پوشم
جیمین: وای باشه

شب
اعضا اومدن نشستن
لینا داشت با جیهوپ حرف میزد یه دفعه
برقا خواموش شد
لینا: وای من میترسم
که دیدم جیمین جلوم زانو زده
جیمین: لینا با من ازدواج می‌کنی
لینا: خب این شوخیه دیگه مگه نه
جیمین: نه نیست
لینا: خب ام خب من من باشه
که جیمین بغلم کرد
لینا: یونگی تهیونگ ببخشید
یونگی و تهیونگ: ما میدونستم اشکال نداره
و اون شب به خوبی تموم شد و جیمین و لینا خوشبخت شدن

پایان
دیدگاه ها (۰)

بنظر شما رمان قشنگی بودببخشید گفتم سی یا چهل پارت شاید فصل د...

بچه ها فصل دو سرنوشت منو جیمین رو شاید نتونم بزارم یعنی دیگه...

پارت هجدهلینا: جیمین لطفاً آروم باش باشهجیمین: آروم باشم جیم...

پارت هفدهلینا: چییییییجیمین: این جزء قانون هات نبود کهلینا: ...

پارت دوازدهجیمین: بشین زود میاملینا: باشهجیمین رفت یه چیزی ب...

پارت نهدرو باز کردم خیلی خوشحال شدم اون مینجی بودددددددلینا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط